تبليغاتX
دیانت بهائی

 


در 28 خرداد 1362 در زندان عادل آباد شیراز ده زن و دختر بهایی بدار آویخته شدند. جرم ایشان همگی

عقیدتی اعلام شد. از تمامی این افراد خواسته شد از عقیده شان دست بردارند. آنها یک به یک طناب

دار را بوسیدند اما در راه آزادی عقیده ذره ای تردید به خود راه ندادند. تصاویر تعدادی از این عزیزان را

میتوانید ببینید. روحشان شاد و راهشان پایدار.

اسامی اعدام شدگان : مونا 17 ساله - اختر ثابت 21 ساله - سیمین صابری 24 ساله - رویا اشراقی

22 ساله - شیرین دالوند 25 ساله - مهشید نیرومند 28 ساله - زرین مقیمی 29 ساله - طاهره

سیاوشی 32 ساله - نصرت یلدایی 56 ساله - عزت جانمی 57 ساله.

 

Image and video hosting by TinyPic

رویا اشراقی که همراه مادر به فاصله سه روز بعد از اعدام پدرش به دار آویخته شدند.


مونا 17 ساله که 3 ماه بعد از پدر اعدام شد. مونا در گروهی که قرار بود اعدام شوند آخرین نفر بود. بارها از او خواستند توبه کند اما ..............................

همه ما به تو افتخار میکنیم. روحت شاد مونای عزیز.


رویا 22 ساله دانشجوی رشته دامپزشکی دانشگاه شیراز. وی ابتدا از دانشگاه اخراج و بعد از مدتی همراه با مادرش اعدام شد.


شیرین دالوند 25 ساله فارغ التحصیل رشته جامعه شناسی (دانشنامه اش را درباره مبارزه با اعتیاد ارائه کرد). او نیز همانند هزاران بهایی دیگر به جوخه های اعدام سپرده شد.



در کتب ضد دیانت بهایی خوانده ام که ...


در بسیاری از وبسایتها و وبلاگهای مخالفین دیانت بهایی نوشته شده: برای اعدام باب (حضرت باب) از

یک قشون تفنگچی در سه ردیف استفاده شد. در آنزمان برای اعدام از تفنگهای سرپر استفاده میشد

و همانطور که میدانید این تفنگها بعد از شلیک دود زیادی بوجود میاورند.

باب را همراه با یکی از پیروانش برای اجرای حکم به میدان آوردند و آنها را با طناب به تیرکهای بلند

چوبی بستند. بعد از شلیک تفنگها دود غلیظی انتشار یافت. بعد از چند لحظه حاضرین دیدند که بدن

محمد علی زنوزی (همراه باب) تکه تکه شده اما اثری از باب نیست.

ابتدا ترسیدند و گمان کردند که باب به آسمان صعود کرده اما بعد فهمیدند که یکی از گلوله ها به طناب

برخورد کرده و باعث پاره شدن آن شده و باب با استفاده از دود غلیظی که در محل وجود داشت موفق

به فرار شده. این مطلب را به کرات در نوشته های مخالفین دیانت بهایی خوانده و دیده اید.

میگویند قرن حاضر متعلق به عقل - علم و منطق است. با خواندن مطلب بالا چه چیزی به ذهن

خواننده میرسد؟ آیا امکان دارد یک قشون تفنگچی (حداقل 25 نفر و حداکثر 250 نفر) همزمان شلیک

کنند و از دو محکوم به اعدام یکی تکه تکه شود و دیگری تنها یک تیر آنهم مستقیم به طنابی که با آن

او را بسته اند بخورد؟

آیا دود و مه ناشی از شلیک تفنگ آنقدر زیاد است که یکنفر بدون اینکه کسی او را ببیند طنابهایش را

باز میکند و مجددا بدون اینکه دیده شود از محل اعدام که از همه طرف توسط سربازان محاصره شده

فرار میکند؟ آیا واقعا چنین امری امکان پذیر است؟

+ نوشته شده توسط حب در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 8:52 |

وضعیت وخیم جسمانی یک زندانی بهائی

خانم هاله هوشمندی ، یکی از شهروندان بهائی که که در تاریخ 28/12/87 در شیراز توسط اداره اطلاعات بازداشت شده بودند ، تا کنون به صورت رسمی و قانونی اتهامی علیه ایشان اعلام نشده و هیچ ملاقاتی با خانواده خود نداشته اند.

طبق اخبار واصله ؛ خانم هاله هوشمندی دارای سابقه ی بیماری قلبی بوده و پزشک معالج ، حضور در شرایط پر تنش و استرس زا را برای وضعیت قلبی ایشان خطرناک اعلام نموده بود. ایشان طی تماسی که با خانواده خود گرفته اند ، شرایط خود را نامطلوب و مشکل قلبی شان را جدی اعلام نموده و خواستار ارائه ی مدارک پزشکی خود به اداره اطلاعات گردیده اند.

ضمن ابراز نگرانی از وضعیت جسمانی و بالاخص مشکل قلبی خانم هوشمندی در بازداشتگاه اطلاعات ، رسیدگی فوری و قانونی به پرونده ایشان و سه شهروند بهایی دیگری که اخیرا ً بازداشت شده اند نیز جزء حقوق اساسی این افراد می باشد.

+ نوشته شده توسط حب در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 9:42 |

متن قطعنامه سازمان ملل در خصوص وضعيت حقوق بشر ايران تاريخ :14/9/87

 

کميته حقوق بشر مجمع عمومي سازمان ملل متحد کشور ايران را به دليل «نقض حقوق بشر» به شدت محکوم کرد. متن زير قطعنامه وضعيت حقوق بشر ايران در سازمان ملل متحد است که در ماه جاري در مجمع عمومي آن سازمان به راي گذاشته خواهد شد.

مجمع عمومي سازمان ملل متحد
A/C.3/63/L.40
توزيع : محدود
30 اکتبر 2008 (9/8/1387)
متن اصلي: به زبان انگليسي
جلسه شصت و سوم
موضوع دستورجلسه 64 ( (c
ارتقاء و حفظ حقوق بشر: حقوق بشر
وضعيت ها و گزارشات گزارشگران و نمايندگان ويژه

آندورا، استراليا، اطريش، بلژيک، بلغارستان، کانادا، کرواسي، قبرس، جمهوري چک، دانمارک، استوني، فيجي، فنلاند، فرانسه، آلمان، يونان، مجارستان، ايسلند، ايرلند، اسرائيل، ايتاليا، لاتويا، لينخن اشتاين، ليتواني، لوکزامبورگ، مالت، ايالات فدرال ميکرونزي، موناکو، نيوزيلند، هلند، نروژ، پالا، لهستان، برتقال، مولدووا، روماني، اسلواکي، اسلونيا، اسپانيا، سوئد، بريتانيا، ايرلند شمالي، ايالات متحده آمريکا: پيشنويس قطعنامه


وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران
مجمع عمومي،
به پيروي از منشور سازمان ملل متحد و همچنين اعلاميه جهاني حقوق بشر (قطعنامه  217 (A III، پيمان نامه هاي بين المللي حقوق بشر (قطعنامه 2200 A XXI، ضميمه) و ساير قراردادهاي بين المللي حقوق بشر، 

با يادآوري قطعنامه هاي قبلي وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران، که مورد اخير آن قطعنامه شماره 168/62 مورخ 18 دسامبر 2007 ميباشد،

1.به گزارش دبيرکل در خصوص وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران ((A/63/459 که به قطعنامه مجمع عمومي به شماره 168/62 منجر گرديد توجه مبذول مي دارد که اين گزارش طيف وسيعي از موارد نقض جدي حقوق بشر، شکافها و موانع حقوقي و نهادي در خصوص حفظ حقوق بشر را مشخص مي نمايد و برخي تحولات مثبت را در طي چند سال مورد بحث قرار ميدهد.

2.نگراني عميق خود را از موارد نقض جدي حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران اعلام ميدارد از جمله:

الف- شکنجه، رفتار و تنبيه تحقير آميز و غير انساني و خشن از جمله شلاق زدن و قطع اعضاء بدن؛
ب- ادامه تعداد بالاي مجازاتهاي اعدام شامل اعدام هاي عمومي و اعدام کودکان که در غياب پادمان هاي پذيرفته شده بين المللي صورت ميگيرند؛
ج- زندانياني که کماکان با خطر مجازات مرگ به صورت سنگسار مواجه هستند؛
د- بازداشتها، رفتارهاي خشن و محکوميت زناني که حق تجمع مسالمت آميز خود را به عمل مي گذارند، ايجاد رعب و وحشت ميان فعالين حقوق زنان و ادامه تبعيض عليه زنان و دختران در قانون و در عمل؛
ه- افزايش تبعيض و ساير موارد نقض حقوق بشرعليه افرادي که متعلق به اقليت هاي مذهبي، قومي، زباني و يا ساير اقليتهاي شناخته شده و نشده شامل اعراب، آذري ها، بلوچ ها، کردها، مسيحيان، يهوديان، اهل تصوف و مسلمانان اهل تسنن و مدافعان آنها باشند و به طور خاص حمله به بهائيان و دين آنها در رسانه هاي تحت حمايت دولت، افزايش شواهد مبني بر تلاش دولت براي شناسائي و کنترل بهائيان، ممانعت از ورود بهائيان به دانشگاه ها و امرار معاش آن ها، بازداشت و حبس هفت تن از رهبران بهائي بدون اعلام جرم و يا دسترسي به وکيل؛
و- وجود محدوديتهاي جدي، سازمان يافته و مداوم در آزادي برگزاري اجتماعات و گردهمايي هاي مسالمت آميز و آزادي بيان و عقيده شامل محدوديت هايي که بر رسانه ها، کاربران اينترنتي و اتحاديه هاي کارگري مي شود و افزايش آزار و اذيت، ايجاد رعب و وحشت و پيگرد مخالفين سياسي و مدافعان حقوق بشر از کليه بخشهاي جامعه ايراني شامل بازداشت، رفتارهاي خشن با رهبران کارگري، اجتماعات مسالمت آميز جامعه کارگري و دانشجويان بخصوص در فرآيند انتخابات مجلس در سال 2008؛
ز- تحديدها و محدوديتهاي شديد براي آزادي مذهب و اعتقادات شامل مفاد مندرج در پيش نويس پيشنهادي قانون مجازات کيفري که براي ارتداد حکم مرگ واجب قائل است.
ح- کوتاهي مداوم در حفظ حقوق قانوني در جريان رسيدگي و نقض حقوق زندانيان شامل استفاده سازمان يافته و خودسرانه از اعمال طولاني حبس انفرادي.

3-  دولت جمهوري اسلامي ايران را به توجه به نگراني هاي بنيادي ذکر شده در گزارش دبير کل و همچنين درخواستهاي ويژه بعمل آمده در قطعنامه هاي قبلي مجمع عمومي و احترام کامل به تعهدات حقوق بشر آن دولت در قانون و عمل، خصوصا موارد زير دعوت مي نمايد:
الف- حذف قانوني و عملي قطع اعضاء بدن، شلاق و ساير اشکال شکنجه و ساير مجازاتها و رفتارهاي تحقيرآميز، غير انساني و خشن؛
ب- حذف قانوني و عملي اعدام هاي عمومي و ساير انواع مجازات مرگ که بدون توجه به پادمان هاي پذيرفته شده بين المللي  صورت مي گيرند.
ج- توقف اعدام اشخاصي که در زمان ارتکاب جرم زير 18 سال سن داشته اند، متعاقب تعهدات ماده 37 پيمان نامه بين المللي حقوق کودکان (سازمان ملل، سري معاهدات، جلد 1577، شماره 27531) و ماده 6 پيمان نامه بين المللي حقوق سياسي و مدني (قطعنامه 2200 A XXI، ضميمه)؛
د- حذف استفاده از سنگسار بعنوان يکي از روشهاي اعمال مجازات مرگ؛
ه- حذف قانوني و عملي کليه اشکال تبعيض و ساير موارد نقض حقوق بشر بر عليه زنان و دختران؛
ه- حذف قانوني و عملي کليه اشکال تبعيض و ساير موارد نقض حقوق بشر در مورد اشخاصي که به اقليتهاي ديني، قومي، زباني و يا ساير اقليت ها، به رسميت شناخته شده و نشده، تعلق دارند و اجتناب از کنترل افراد به دليل اعتقادات مذهبي شان و حصول اطمينان از دسترسي اقليتها به امکانات آموزش و استخدام مانند ساير ايرانيان؛
و- به کار بستن گزارش سال 1996 گزارشگر ويژه در خصوص عدم بردباري نسبت به ساير اديان رجوع به (E/CN.4/1996/95/Add.2.) که راههائي را براي از قيد رهانيدن جامعه بهائي به جمهوري اسلامي ايران پيشنهاد نموده است.
ز- خاتمه بخشيدن به اذيت و آزار و ايجاد ترس و وحشت و پيگرد مخالفان سياسي و مدافعان حقوق بشر شامل آزاد کردن افرادي که به طور خودسرانه زنداني و يا بر اساس عقايد سياسي خود زنداني شده اند.
ح- حفظ حقوق قانوني در جريان رسيدگي و خاتمه بخشيدن به مصونيت در موارد نقض حقوق بشر.

4- به دستاوردها، پيشرفت ها و قدم هاي برداشته شده مثبت و هرچند محدود ذکر شده در گزارش دبيرکل توجه مي کند ولي اين نگراني کماکان وجود دارد که بايد قدم هاي بيشتري در رابطه با قانون و در عمل برداشته شود.

5- مجددا از دولت جمهوري اسلامي ايران درخواست مي گردد تا سابقه همکاري ناکافي خود را با ساز و کارهاي بين المللي حقوق بشر، از طريق ارائه گزارش در راستاي تعهداتش نسبت به نهادهاي ناظر بر پيمان نامه هايي که ايران عضوي از آن است و همکاري کامل با ساز و کارهاي بين المللي حقوق بشر، جبران نمايد که شامل تسهيل بازديد ها از اين کشور توسط فرستادگان ويژه مي گردد، دولت جمهوري اسلامي ايران را تشويق مي نمايد تا به همکاري در زمينه حقوق بشر و اصلاح سيستم قضايي با  سازمان ملل شامل دفتر کميسارياي عالي حقوق بشر سازمان ملل ادامه دهد.


6- از دبير کل گزارش به روز شده اي در خصوص وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران شامل همکاري با ساز و کارهاي بين المللي حقوق بشر در جلسه 64ام درخواست مي کند.

7-  تصميم مي گيرد که به بررسي وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران در جلسه شصت وچهارم مجمع عمومي تحت عنوان "ارتقاء و حفظ حقوق بشر" ادامه داده شود

 

بر گرفته از ارگان رسمي مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران http://www.hrairan.org

 

+ نوشته شده توسط حب در جمعه پانزدهم آذر 1387 و ساعت 8:0 |
دوستان بر روي هر يك از سوالات كه كليك بفر مائيد پس از چند لحظه صفحه پاسخ باز مي شود

آيا بهائيان به معجزه اعتقاد دارند؟
آيا بهائيان به خاتميت اعتقاد دارند؟
آيا بهائيان با اسرائيل ارتباط دارند ؟
تاريخ ديانت بهائي چيست؟
تعاليم حضرت بهاالله چيست ؟
عالم بعد از ديدگاه آئين بهايي چيست ؟
نظر بهائیان نسبت به ایران چيست ؟
هدف ظهور ديانت بهائي چيست ؟
علت ظهور ديانت جديدچيست ؟
حكم زنا در ديانت بهائي چيست ؟
آيا بهائيان مظلوم نمائي ميكنند ؟
آياموضوع خانم مهناز رئوفي حقيقت دارد ؟
آيا زنان بهائي در روبط جنسي آزاد هستند ؟
آيا اهانتي ازقلم حضرت بهاءالله صورت گرفته ؟
آياخاطرات سیاسی کینیاز دالغورکی واقعيت دارد ؟
موضوع لقب سر از طرف انگليس چيست؟
آيا بهائيان دست نشانده انگليس وآمريكا هستند ؟
آيا تحري حقيقت در دياتت بهائي اجرا مي شود؟
آیاحضرت باب همان امام دوازدهم مسلمانان است؟
آيا بهائيان در سياست دخالت مي كنند ؟
آيا بهائيان حضرت بهاءلله را خدا ميدانند ؟
آيا بهائيان اسلام واديان قبل از خود را قبول دارند؟
خاطرات صادقانه چند بهائي ايراني
موضوع توبه نامه حضرت باب
آيا بهائيان جاسوس هستند ؟
بشارات قران كريم راجع به ظهور جديد
نقش بابيان و بهائیان در انقلاب مشروطه
حکومت ‌جهانى ‌از ‌ديدگاه ‌امر ‌بهائى
آئين بهائی و عقل
آيا هويدا بهائي بود ؟
حقوق بشر
مناظره باب با علماي تبريز
تفاوت بين دختران شهري و روستايي
زيارت نامه سيدالشهدا به قلم حضرت بها الله
لسانی که آیات بدان نازل گردیده است
طرحِ حضرت عبدالبهاء برایِ ایرانی آزاد و آباد
طاهره از پیشگامان آزادی وبرابري زنان
کتابها و آثار استدلال
بشارات کتب مقدسه قبل
تاریخ دیانت بهائی
دعا و نیایش
شرح حال برخی از افراد برجسته
امر بهائی و کشور مقدس ایران

+ نوشته شده توسط حب در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 14:57 |

پژوهشی پیرامون صهیونیسم  و رابطه آن با آئین بهائی 

نگارش: فریدون کمالی 

جای بسی تأسف است که حتی بعضی دانش پژوهان و روشنفکران ایرانی هم در مورد این حنبش اطلاع چندانی ندارند. و وقتی از آنها سوال میشود ، از صهیونیسم چه میدانید ، جواب میدهند داستان تروریست های یهودی است که بالاخره دولت اسرائیل را به وجود آوردند.

در تاریخ مندرج است که ، دوران طلائی زندگی قوم بنی اسرائیل ، بعد از سلطنت داود و سلیمان ، در سال 922  قبل از میلاد ، پایان پذیرفت . و از آن به بعد شورش ها و نا آرامی ها ، قوم بنی اسرائیل را فراگرفت و آنان را در جهان متفرق و متواری ساخت . گروهی به کشور روسیه پناه بردند ، و گروهی دیگر راهی اروپا   شدند . در  اروپا ،  بهر کجا که قوم یهود رقتند ، محل مناسبی برای اقامت نیافتند . و شاید بهمین دلیل ، به  « یهودی سرگردان » ، معروف گردیدند .

در حدود  اواخر قرن 15 ، قوم یهود ، تقریبا از تمام کشورهای اروپائی رانده شده بودند . و بی رحمانه ترین واقعه ، اخراج یهودیان از اسپانیا بود که ، در سال 1492 ، صورت گرفت . در رم ، یهودیان را مجبور کردند که در کثیف ترین ناحیه ای  بنام « گتو » یا محله کلیمیان ، سکنی گزینند . آنهارا  وادار کردند که بازوبند زرد ، داشته و کلاه مخصوص ، بر سرگذارند ، تا از سایر مردم رم ، متمایز شوند .

در بین سالهای 1648 و 1656 ، یعنی فقط 8 سال ، در حدود سیصد تا پانصد هزار نفر یهودی ، در اروپا به قتل رسیدند .

در اروپای غربی ، یهودی ستیزی مسیحیان ، با واقعه « دریفوس » ، آغاز گردید . دریفوس ، که سرهنگی در ارتش فرانسه بود ، در سال 1894 ، بعد از جنگ فرانسه و آلمان ، بجرم فروش اسرار ارتش فرانسه به آلمان ، محاکمه و زندانی ، اما بعداٌ بخشیده و آزاد گردید . داستان این واقعه دردناک را جوانی مجارستانی ، بنام تئودر هرزل   Theodore  Herzel  برای روزنامه ای گزارش میداد .    

وقوع این حادثه ،  برای هرزل ، بسیار حزن انگیز و منقلب کننده بود . بحدیکه در پایان این محاکمه ، هرزل و بعضی سران یهود ، متوجه شدند که امید اینکه جای امنی برای سکونت یهودیان ، در  اروپا ، پیدا شود ،  بسیارکم و نا چیز است . و شاید در هیچ جای اروپا ، نتوان جائی یافت که با یهودیان بطور مسالمت آمیز رفتار شود . و بالاخره باین نتیجه رسیدند که یهودیان ، باید برای استقرار دائمی خود ، سرزمینی معین کرده و دولتی مستقل تشکیل دهند.

هرزل ، با مطالعه کتاب تورات و بشا رات آن ، نهضت صهیونیسم را بوجود آورد . که صهیونیسم ، از کلمه صهیون ، نام تپه های اورشلیم  ، که  معبد داود  ، بر روی آنها بنا گردیده بود ،  گرفته شد . این کلمه ،  خاطره عظمت داود و سلیمان را زنده میکرد . و یادگار تمدن قوم   اسرائیل ، و مذهب و فرهنگ  آنها بود .

این گروه صهیونیست ، شروع به بررسی و جستجو ، برای یافتن محلی کردند ، که قوم یهود ، بتواند برای همیشه ، در آن سکنی گزیده ، و حکومت خود را تشکیل دهد . ولی هرچه بیشتر  گشتند ، کمتر محل مناسبی  یافتند . و تنها مکانی ، که به  فرهنگ و سنن خویش نزدیک دیدند ، همان مملکت فلسطین بود .  در آن زمان ،قسمت اعظم  فلسطین را ،  بیابانهای بی آب و علف و غیر قابل زندگی  تشکیل میداد . در هر صورت ، صهیونیست ها ، یهودیان را تشویق به خرید زمین در فلسطین کردند . اما  در ابتدا ، این پیشنهاد ، مورد موافقت یهودیان آلمان واقع نگردید. زیرا  آنها ، در نهایت رفاه زندگی میکردند . و دلیلی نمی دیدند که آلمان مترقی را ترک کرده ، و به بیابانهای بی آب و علف فلسطین پناه برند . و این پیشنهاد ، برای آنها  توهینی بیش نبود . هرزل در سال 1904 ، در سن 44 سالگی درگذشت .  

بعد از جنگ جهانی اول (1917 ) ، که دولت انگلیس ، حکومت فلسطین را بعهده گرفت،Chaim Weizman  ، یکی دیگر از گردانندگان نهضت صهیونیسم ، «آرتور بَلفِرArthur Balfour » وزیر امور خارجه انگلیس را برانگیخت ، که در ضمن اعلامیه ای ، از دولت انگلیس درخواست کند ، که به صهیونیست ها اجازه داده شود ، که در سرزمین فلسطین ، برای خود مملکتی تأسیس نمایند . این اعلامیه ، که بعداً بنام «اعلامیه بلفور» معروف گردید ، با مخالفت اغلب کشورهای خاورمیانه ، مواجه گردید . اما بالاخره ، در نوامبر 1917 به تصویب رسید . و بدین طریق ، پایه های اولیه تشکیل دولت اسرائیل ، در سرزمین فلسطین گذارده شد .   سه سال بعد ، در سال 1920 ، حدود 50 هزار نفر یهودی ، به فلسطین مهاجرت کردند. در سال 1928 ، در حدود 100 هزار نفر یهودی ، در فلسطین ساکن بودند.  در سال 1931 ، حدود 175 هزار، و درسال 1933 ، حدود  220 هزار نفر یهودی ، به سر زمین فلسطین مهاجرت کردند . در سال 1939 یهودیان فلسطین 455,457 نفر بودند که  %30 ساکنین فلسطین را تشکیل میدادند . در آن زمان ، در تل اویو 150000  نفر یهودی زندگی میکردند .

یهودیان آلمان ، تا پیش از روی کار آمدن هیتلر ، از زندگی بسیار مرفه ، بر خوردار بودند. درسال 1933 ، هیتلر به عنوان رئیس دولت آلمان انتخاب گردید . هیتلر که گویا در ایام کودکی ، به دلائلی ، جوانه کینه یهودیان را ، در قلبش پرورانده  بود ، این جوانه ، اکنون به درخت تنومندی تبدیل گشته ، و او دیگر نمی توانست جامعه موفق یهود را  تحمل کند . او بسرعت ، مردم آلمان را ، بر ضد یهودیان شورانید .

ابتدا حق رای دادن را ، از یهودیان گرفت . و بعد با قانون نورنبرگ ، در سال 1935 ، یهودیان را ، به شهر وند درجه 2 تبدیل کرد . و نه تنها آنهارا از حق رای محروم ساخت ، بلکه استخدام  آنها را در ادارات دولتی ، و اشتغال آنها را به کسب و کار ممنوع نمود .

هیتلر مجددا استعمال نشان زرد ، بر  روی لباس یهودیان ، و زندگی آنان را در گتو ، متداول   کرد . و بالاخره آنهارا به اردوهای متمرکز کننده یهودیان ، برای اشتغال به کارهای سخت ، روانه  نمود . در سال 1941 ، هیتلر ، تصمیم گرفت که قوم یهود را بکلی نابود کند . و بنابراین ، آنهارا روانه اردوگاه های مرگ نمود . و در اطاقهای گاز، آنهارا در اثر خفگی نابود ساخت . بعد از مرگ 6 ملیون یهودی ، هیتلر دستور داد که تمام اشیاء قیمتی را ، از جسد یهودیان جدا ، و حتی دندانهای طلای آنها را بکشند ، پوست واستخوان و  موی سر، حتی چربی بدن آنهارا جدا ، و قسمتهای بی مصرف را بسوزانند .      

دلائلی که سبب شد هیتلر، به چنین جنایت و حشیانه ای دست بزند ، کاملا مشخص نیست . بعضی عقیده دارند ، که  چون آلمان در جنگ جهانی اول ، شکست خورد و خفیف گردید ، آلمانهای  نازی ، دنبال گروهی میگشتند که تقصیر شکست و خفت  آلمان را ، بگردن آنها بیندازند . این قرعه فال بنام یهودیان بیگناه زده شد . و بنابراین یهودیان را بعنوان خائن ، مسؤل این خفت شمردند .

عده دیگر را عقیده بر آنست که ، هیتلر عقیده داشت که نژاد آلمان ، که از نژاد «آریا» است ، بر نژاد «سامی» ، که یهودیان را شامل میشود ، برتری دارد . و بنابراین تصمیم گرفت که آلمان و بقیه اروپا را از  نژاد سامی ، پاک کند ، تا فقط نژاد آریا ، ساکنین آلمان و بقیه کشورهای اروپا را تشکیل  دهد .

بعد از کشتار وحشیانه هیتلر، سیل مهاجرت یهودیان به کشور فلسطین ، با شدت هرچه تمامترآغاز گردید . یهودیان ، با ابتکار آبیاری قطره ای ، بیابانهای بی آب و علف فلسطین را ، سبز و خرم و پر بار و میوه نمودند . در سال 1948 ، داود بن گرین  David Ben-Gurion بعنوان اولین نخست وزیر اسرائیل منصوب گردید. (1)

بنابراین ، همانطوریکه ملاحظه میشود ، صهیونیست ها از بد روزگار، به بیابانهای غیر قابل زندگی فلسطین روی آوردند ، و با خرید زمین و کدٌ یمین و آبیاری ، زمینهای بی آب و علف فلسطین را به سر زمین سبز و خرم و قابل زندگی کنونی اسرائیل تبدیل نمودند .

رابطه آئین بهائی و صهیونیسم 

بهائیان از سال 1853 ، (یکصد سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل ) ، بعلت تبعید مؤسس آئین بهائی ، بهاءالله ، که نه به میل خود ، بلکه در اثر فشار دو حکومت ظالم مستبد ( قاجار و عثمانی ) ، در کشور عثمانی ، که فلسطین فقط جزئی از آن بوده است ، سکنی  داشته اند . آنها همواره در کنار برادران فلسطینی خود ، با صلح و صفا ،و دوستی و وفا ، زندگی کرده اند . هیچگاه شنیده نشد ه که بین بهائیان و برادران فلسطینیشان ، کوچکترین غبار کدورت و دشمنی بوجود آمده باشد . برای اثبات این مدعی ، فقط  به سال   1921 ، زمان درگذشت عبدالبهاء ، اشاره میکنم  که ساکنین فلسطین ، برای او ، تشییع جنازه بسیار عظیمی ترتیب دادند . و نمایندگان مذاهب و گروههای مختلف فلسطین ، به سوگواری نشستند . در این سوگواری ، نماینده هر گروهی ، به نوبه خود ، سخنی گفت . و مکنونات قلبی خود را ، بر زبان راند. که شرح کامل  آنها ، در روزنامه « النفیر» ، در حیفا درج گردید.

از جمله ، نماینده مسلمان فلسطین ، حضرت ادیب ، یوسف افندی ، احساسات قلبی خود را چنین بیان کرد :

" ای معشر عرب و عجم ، برای که گریه و زاری میکنید ؟ آیا برای کسی ( عبدالبهاء ) است که در حیات دیروزی خود ، بزرگ بود و در موت امروزی بزرگتر است . .  نظر براست کنید . نظر به چپ نمائید . نظر به شرق و غرب نمائید . به بینید چه عظمت و جلالی غیبت نموده. چه پایه بزرگ صلحی ، منهدم شده . چه لبهای فصیحی خاموش گشته . . وا اسفا . . "

سپس نماینده مسیحیان فلسطین ، حضرت فاضل ، ابراهیم افندی ، چنین آغاز به سخن نمود :

" چقدر این مصیبت ، جانگداز ، تلخ و ناگوار است . این خسارت ، فقط راجع به مملکت ما   نیست ، بلکه یک فاجعه عمومی است . حضرتش ( عبدالبهاء ) ناس را تهذیب فرمود ، تعلیم نمود . احسان کرد و ارشاد فرمود . تا آنکه قومش را به اعلی ذَروه جلال فائز نمود

یهودیان بتدریج ، بعد از جنگ جهانی دوم ، بیشتر و بیشتر، به کشور فلسطین هجرت کردند . حتی تعداد بیشماری از یهودیان ایران هم به کشور اسرائیل روی آوردند، که هنوز به زبان شیرین فارسی تکلم می نمایند.  بعضی هم در مقامات مهم دولتی شاغل هستند  و البته بهائیان همواره با  هردو ملت مسلمان و یهودی فلسطین ، روابط  حسنه داشته اند . بهائیان در هرکجای دنیا ، که زیسته اند ، با اقوام و ملل مختلف ، صرف نظر از نژاد و رنگ و مذهب و ملّیت ، روابط صمیمانه داشته اند . وسعی کرده اند بآنها خدمت کنند . هرگز شنیده نشده که در مملکتی ، از بهائیان ، شکایتی شده باشد ، که خدای نکرده نسبت به گروهی ، عملی جز رفتار محبت آمیز داشته اند ؟ . کما اینکه  در زمان قحطی  فلسطین ، بهائیان بودند که به داد برادران فلسطینی خود رسیدند ، و به تمام مردم فلسطین مواد غذائی رسانده و آنهارا از قحطی نجات دادند .

البته وقتی یهودیان هم به فلسطین هجرت کردند ، بهائیان در کنار آنها با نهایت برادری و برابری زیستند . بنابراین باید سوال کرد ، که در کجای تاریخ فلسطین ، اثری می یابند از اینکه بهائیان ، خدای نکرده ، نسبت به برادران فلسطینی خود ، کوچکترین کوتاهی کرده اند . ویا درکجای تاریخ ، اثری از همکاری بهائیان با صهیونیسم  می بینند . اگر چنین است ، اعلام دارند ، تا عالمیان با خبر شوند . آیا غیر از اینست که بهائیان همواره آرزو میکرده اند که این دو ملت فلسطین واسرائیل در کنار یکدیگر، با صلح و صفا زندگی کنند ؟   

همانطوریکه ملاحظه میشود ،

هرگز گمان مدار که ظلمی وفا کند       گیتی فروگذارد و گردون رها کند

فرضی است نزد طبیعت به مدتی         هر موقعی که وقت بداند ، ادا کند

 

+ نوشته شده توسط حب در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 19:58 |

سرود بامداد گوآیمی

وینسون براون

موقعی که در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، به عنوان دانشمندی در رشته‌های مردم‌شناسی و زیست‌شناسی مشغول تحصیل بودم ، تدریجاً اعتقادم را به دین از دست دادم زیرا بسیار جزمی و کوته‌بینانه به نظر می‌رسید؛ از آن پس ملحد شدم.  سپس، در سال 1935، در جنگل‌های پاناما و کاستاریکا، به جمع‌آوری نمونه‌هایی برای موزه‌ها پرداختم و از قضا جوان سرخپوست گوآیمی به نام چیو جاری Chio Jari دستیارم شد.  او از کوه‌های بکر و وحشی سرانیا د تاباسارا Serrania de Tabasara می‌آمد؛ قبیله‌اش هنوز از مردمان سفیدپوست مستقل بودند.  مدّت یک سال با هم کار کردیم؛ طبیعت شگفت‌انگیزی داشت که مرا به حیرت می‌افکند؛ حس همکاری‌اش، صداقت و امانت‌داری‌اش، شهامت و تواضع و خلوص و پاکی و روح زیبایش حیرت‌آور بود.

یک روز صبح زود، به طور اتّفاقی او را دیدم که روی تخته سنگی زیر آبشاری زیبا که از کوهستان فرو می‌ریخت ایستاده بود و سرود سحر را می‌خواند.  دقیقاً سرود نبود، بلکه دعایی بهت‌ برانگیز بود که روح را آکنده می‌ساخت و از تمام وجودش بیرون می‌ریخت و به سوی آسمان فرا می‌رفت آنگونه که بدون اغراق می‌توانستم به صورت موجودی زنده احساسش کنم.  این حالت به کلّی مرا دگرگون ساخت و نگرش مرا تغییر داد و وقتی که به ایالات متّحده برگشتم با سعهء صدر و دیدی گشاده شروع به مطالعهء تمام ادیان جهان کردم.  تعالیم یکسان زیبایی در تمامی آنها یافتم و به وحدت اساسی آنها پی بردم.

درست قبل از ورود به ارتش در سال 1944، موقعی که در دفتر اطَلاعات جنگ در سان فرانسیسکو کار می‌کردم, خانمی از من پرسید که چرا به مطالعهء کتابی دربارهء آیین بودایی مشغولم.  وقتی برایش توضیح  دادم که در جستجوی معنایی برای دین هستم، یک نسخه از کتاب بهاءالله و عصر جدید را به من داد.  خواندن این کتاب مرا به شرکت در دوره‌ای دربارهء امر بهائی به معلَمی ماریون هولی Marrion Holley رهنمون ساخت.  به تمام سوالات من در کمال هوشمندی جواب داده می‌شد و نهایتاً بهائی شدم.

سالها بعد، روحی که چیو جاری در سال 1935 به من داد، در چرخشی دایره‌وار از طریق پسرم به سرخپوستان گوآیمی بازگشت.  نبوّتی باستانی از مرد مقدّس معروف گوآیمی، نگوبو اولیکرون Ngobo Ulikron به سرخپوستان قبیلهء مزبور گفته بود که روزی آنها به دوران ظلمت روح مبتلا خواهند شد، امَا مرد والامقام نابینایی آنها را از این تاریکی نجات داده به نور و روشنایی رهنمون خواهد گشت.  موقعی که پسرم کربی Kirby در سال 1959 به پاناما مهاجرت نمود، جلگه‌های پست گوآیمی در وضعیت نامطلوبی بود، و حتّی کوهستان گوآیمی با تمدّن سفیدپوستان به فساد کشیده شده بود.  امَا، مرد نابینایی در میان آنان بود که به علّت حکمت و خلوصش شهرت داشت.  کربی این مرد نابینا را یافت و با چهار روز بحث ، مرد معتقد شد که امر بهائی فجر یوم جدید است.  او از مبلّغین بزرگ بهائی شد، و اکنون هزاران تن از گوآیمی‌ها بهائی هستند.

 

 

 
قبل >
+ نوشته شده توسط حب در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 16:46 |

                          در  عجبم  كه ....

در عجبم كه چگونه تعداد اندكی از پیروان آئین اسلام راضی می شوند با اعمالی غیر انسانی ، از این دیانت الهی چهره ای نامطلوب و ضد بشر دوستانه بسازند دیانتی كه رسول گرامی آن پیروانش را به دوستی و محبت دعوت می كند وبه عیادت زن بیمار غیر مسلمانی كه هر روز بر سرش  خاكستر می ریخت می روند وجانشین بر حقش در دادگاه اسلامی به نفع زنی غیر مسلمان ، رای دادگاه و مجازات را می پذیرد و در جای دیگری از خون قاتلش كه مخالف ولایت و امامتش بود نیز می گذرد.

 براستی چگونه است كه مدعیان پیروی از چنین بزرگانی راضی می شوند انسانهای بیگناهی را فقط و فقط !  به بهانه غیر مسلمان بودن بكشند مثلا" سنی های تندروی القاعده سالهاست كه پس از 11 سپتامبر كه برجهای دو قلوی تجارت جهانی را در آمریكا منفجركردند وعده ای انسان بیگناه را كشتند ، با بمبگذاریهای و ترور در كشور های مختلف جهان مانند اسپانیا ، انگلیس ، هندوستان ، پاكستان و عراق  انسانهای بیگناهی را  صرفا" به جرم غیرمسلمان بودن و كافر دانستن آنها به خاك وخون می كشند حتی ایشان به سایر مسلمانان مانند شیعیان نیز رحم نمی كنند انفجارهای هر روزه در عراق ، افغانستان و پاكستان شاهدی بر این مدعا می باشد همین چند روز پیش بود كه خبر انفجاری در نزدیكی حرم حضرت زینب پخش شد كه در آن تعدادی از زوار شیعه كشته شدند یا بانوی پلیس مسلمانی كه دارای شش فرزند بود فقط بخاطر زن بودن در افغانستان ترور شد و از طرف دیگر در كشور ایران كه دارای حكومت اسلامی است پیروان دیانت بهائی كه تنها آئینی در جهان هستند كه دیانت اسلام و حضرت محمد(ص) را به عنوان برگزیدگان خداوند قبول دارند مورد ظلم و تعدی حكومت قرار گرفته اند بسیاری از پیروان این دین در طی سی سال كه از عمر حكومت اسلامی در ایران می گذرد زندانی ، اعدام یا به روشهای غیرقانونی به قتل رسیده اند مانند خانواده معصومی كه در روستایی در بیرجند توسط مسلمانان با غیرت ! روستایشان سوزانده شدند یا جوانی به نام پیام سبحانی كه در سراوان توسط افراد شناخته شده ای از كوه به پائین پرت شد كه البته در همه این موارد ، قانون هیچ نوع پیگیری انجام نداد ، اموال بسیاری از بهائیان در طی این سی سال مصادره شده است ، از مشاغل دولتی اخراج و حقوقهای بازنشستگی شان قطع شده است ، اماكن مذهبی ایشان مصادره و تخریب شده ، در بسیاری از شهرها گورستانهای بهائی تخریب و صاف شدند. قانون قرون وسطایی عدم اجازه تحصیل دانشگاهی در مورد جوانان بهائی اعمال می شود ، در رادیو ، تلویزیون ، مطبوعات و كتابها به بهائیان می تازند و صدها تهمت ناروا به ایشان  می زنند ولی به بهائیان اجازه یك كلمه سخن یا یك خط نوشته در دفاع از خود در رسانه ایی داده نمی شود حتی سایتهای این دیانت توسط دولت ایران فیلتر شده است. اگر مسلمانی علاقه مند به این دیانت شود بلافاصله مجرم و مرتد شناخته می شود كه حكمی جز مرگ برایش در برنخواهد داشت بطور مثال در سال 1377 زوجی را كه زوجه آن قبل از ازدواج مسلمان بوده را در شهر مشهد دستگیر و پس از فشارهای بسیار در زندان زوجه دوباره مسلمان می شود و فرد ی بهائی به نام روح الله روحانی كه این زوج را به عقد بهائی درآورده است دستگیر و اعدام می شود یا در خبرهای دیگری كه طی یك ماه گذشته در سرویس های خبری آمده است دو فرد بهائی را كه به تازگی به این آئین ایمان آورده اند را پس از ارعاب و تلفن های تهدید آمیز با تصادفی ساختگی از بین می برند. براستی ، آیا این رفتارها زیبنده اشخاصی می باشد كه خود را پیرو رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) می دانند؟ چگونه این اشخاص راضی می شوند از نام این بزرگوار استفاده كنند و تحت لواء آئین مقدسش به چنین اعمال ناجوانمردانه و غیرانسانی دست بزنند؟ آیا ایشان كه خود را مسلمان راستین می دانند و به روز جزا معتقدند از عقوبت چنین اعمالی در آن روز در پیشگاه الهی نمی ترسند. هر فردی كه با شخصی بهائی آشنا می شود از بهائیان جز دوستی ، محبت ، انسان دوستی و خدا پرستی چیز دیگری نمی بینند گواه این ادعا اینكه در طی این سی سال هیچ فرد بهائی به واسطه دزدی ، قتل عمد ، قاچاق مواد مخدر و ... به زندان نیفتاده است. شاید همین مدعا دستاویزی شده برای به هراس آمدن بعضی از بدخواهان كه به نام اسلام ساخته خودشان – نه اسلام و قرآن راستین كه مبلغ رافت و رحمت است- به دشمنی و اذیت بهائیان می پردازند. سالهاست كه بهائیان تحت فشار و ظلم حكومتهای حاكم بر ایران قرار دارند ( از قاجار تا كنون ) اما با آنكه اجازه نشر تعالیمشان را نداشته اند همواره مورد توجه و علاقه ایرانیان بوده اند آیا این معاندین از خود نمی پرسند در این دیانت چه چیز مقدس و جاذبی وجود دارد كه با آن همه محصوریت و محدودیت موجب جذب غیر بهائیان می گردد ، حكومت قاجار به همراه عثمانی با این اندیشه كه دیانت بهائی را بطور كل از روی زمین بركنند بهاءالله بنیانگذار این آئین و پیروانش را از ایران به نقطه دورافتاده ای در مملكت عثمانی به نام شهر عكا تبعید كردند شهری كه بدی آب و هوای آن موجب شده بود كه مخوف ترین زندان عثمانی در آن ساخته شود و بدترین دزدان و قاتلان ارض به آنجا تبعید شوند ( به تاریخ این شهر نگاه كنیم تا از صحت گفتارم آگاه شوید) اما دیانت بهائی به لطف خالق آسمانها و زمین خداوندگار مهربان ، هیچگاه از گسترش باز نایستاد و هم اكنون شامل پیروان بسیاری از نژادها ، رنگها و جنسهای مختلفی است كه در همه نقاط عالم بر پایه تعالیم این دیانت مقدس مشی می كنند و هر روز نیز بر تعداد این مومنان افزوده می گردد. همانطور كه پیش از این نیز گفته شده هر چند بیشترین فشارها از سوی حكام ایران بر بهائیان وارد شده و می شود ولی به همین نسبت بیش از پیش مورد عنایت و علاقه ایرانیان حقیقت جو قرار می گیرند در طی ماههای گذشته توجه ایرانیان بسیاری به تضییع حق انسانی و شهروندی بهائیان جلب شده بطوریكه حتی فقیه گرانقدر آیت الله منتظری نیز از این حق ایشان دفاع می كنند و احزاب و گروههای ایرانی مانند اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموختگان و دانشجویان ادوار تحكیم وحدت ، حزب مشروطه ایران ،حزب كمونیست كارگری ایران، انجمن پژوهشگران ایران و...  هر كدام به شكلی به طرفداری ازحقوق شهروندی بهائیان می پردازند. اشخاص مختلف با مواضیع گوناگون سیاسی مانند اكبر گنجی ، خسرو شمیرانی ، علی كشتگر ، فرج سركوهی ، احمد باطبی ، رشید اسماعیلی ، سعید حجاریان(1) ، سهیلا وحدتی ، ابراهیم نبوی و بسیاری دیگر محترم شمردن حقوق شهروندی بهائیان در ایران را امری محتوم و لازم می شمارند. پرسش اینجاست كه آیا اگر كشورهای اروپایی و امریكایی كه مسیحی هستند و اسلام را دین خدایی نمی دانند چنین رفتارهایی – مذكور- را با مسلمانان ساكن در كشورهایشان بكنند از طرف همین معاندین با بهائیان اعتراض به این كشورها نمی شد كه چرا حقوق شهروندی مسلمانان را نقض می كنند؟ كاریكاتور نادرست و زشتی در مورد پیامبر اسلام در یكی از نشریات كشور دانمارك چاپ می شود كه مورد اعتراض بسیاری از مسلمانان جهان از جمله همین معاندین  دیانت بهائی در ایران قرار می گیرد كه چرا به افكار و عقاید دیگران احترام گذاشته نمی شود و بی احترامی می گردد حال همین افراد بدترین توهینها و نسبتهای زشت را به پیامبر دیانت بهائی اطلاق می كنند و كاریكاتورهای زشتی را در اینترنت منتشر می كنند. در حالیكه دیانت بهائی همانطور كه پیش از این هم ذكر شد تنها آیینی در جهان است كه دیانت اسلام را دیانتی الهی می داند و هر بهائی از هر دینی كه به این آئین بگرود باید اسلام را نیز بپذیرد اما مسیحیان كه دیانت اسلام را اصلاً قبول ندارند چگونه است كه ایشان بی احترامی می كنند و باید مؤاخذه گردند ولی رفتار این معاندین كاملاً توجیه پذیر است و بی حرمتی محسوب نمی شود؟ در یكی از شهرهای كشور فرانسه زنی مسلمان به واسطه داشتن حجاب اسلامی از ورود به دانشگاه منع می شود كه این مورد اعتراض آقایان فوق الذكر قرار می گیرد كه چرا دین در آن كشور آزاد نیست و مسلمانی به واسطه اجرای فریضه دینی اش از ورود به دانشگاه منع شده اما همین آقایان یادشان رفته كه جوانان بهائی سه دهه است كه بخاطر اعتقادشان از ورود به دانشگاه های ایران منع شده اند. چطور اینجا آزادی انتخاب دین و عدم دخالت دین در تحصیل افراد مطرح نمی شود؟ بهائیان بسیاری در طی این سی سال به زندان افتادند ، اموالشان مصادره شد و در مواردی مانند خانواده معصومی ، پیام سبحانی ، میرالله مختاری(2) ، گلدانه علیپور(3) و پرفسور منوچهر حكیم(4) توسط افرادی ناشناس یا شناس به قتل رسیدند (5).اما هیچ محكمه یا منبع قضایی حاضر به رسیدگی به شكایات بهائیان نشد و حتی وكیلی نیز در طی این سالها دفاع و پیگیری از پرونده ایشان را قبول نكرد و فقط بعد از سی سال طی این چند ماه بوده كه خانم شیرین عبادی وكالت چند نفر از بهائیان را متقبل شده است ولی می بینیم كه در طی همین چند ماه چقدر این خانم از طرف رسانه هایی خاص مورد تهدید و اتهام های گوناگون قرار گرفته تا شاید وی را مجبور به ترك وكالت بهائیان كنند. آیا هر انسانی در هر نقطه دنیا دارای چنین حق كوچكی نمی باشد كه اگر حقی از وی ضایع شود وكیلی اجازه دفاع از آن حق را به عهده گیرد؟ اگر این ظلم را حق بهائیان می دانید و آن را مطابق قانون می شمارید چرا نمی گذارید در یك محكمه علنی وكیلی از آنها دفاع كند؟چرا پرونده" یاران ایران" كه متهم به جاسوسی كرده اید را به وكیل ایشان یعنی خانم عبادی نشان نمی دهید تا وكیل را از واقعیت این اتهام مطلع كنید شاید با این روش از وكالت بهائیان انصراف دهد بجای آنكه با تهدید و ارعاب بخواهید ایشان را از وكالت منصرف كنید؟ پس حتماً حقی تضییع شده یا اتهامی به دروغ نسبت داده شده كه می ترسید با رو شدن پرونده ،آشكار شود.

اما آنچه در این روند جالب توجه است آنكه  هر چند جوانی بهائی را كه به عضویت تیم ملی جودو ایران درآمده را بواسطه اعتقادش از همراهی تیم ملی محروم می كنند ولی بهائی سیاهپوست دیگری از یك نقطه دیگر عالم به نام "نلسن اوورا" از كشور پرتقال به مقام طلای پرش سه گام المپیك 2008 چین می رسد و در سایت رسمی المپیك ملقب به "مرد عقیده" می شود ، اماكن مذهبی بهائیان در ایران تخریب شدند اما از طرفی یونسكو مراقد مقدسه پیشوایان دیانت بهائی را در عكا و حیفا دردفتر میراث فرهنگی جهان ثبت می كند و اینگونه است كه این مراقد در كنار اهرام مصر و دیوار چین جاودانه شدند ، بهائیان از حق تحصیل در دانشگاههای ایران محروم شده اند ولی متعاقب آن كرسیهای بسیار "بهائی شناسی" در دانشگاههای معتبر دنیا تاسیس می شود ، هر چند در ایران غیر بهائی اجازه بهائی شدن ندارد ولی هر روز بر تعداد بهائیان دنیا افزوده می شود بطوریكه می توان با مراجعه به آمارهای سازمان ملل متحد و كشور های متبوعش متوجه گستردگی این دیانت گردید كه چگونه پیروان این آئین در همه نقاط عالم پراكنده شده اند بطوریكه طبق همین آمارها این دیانت پس از دیانت مقدس مسیحیت ، گسترده ترین دیانت جهانی محسوب می شود ( دقت بفرمائید از نظر گستردگی عرض می شود نه تعداد  پیروان ) و از همه نژادها ، رنگها و كشورهای جهان انسانهایی به این دیانت نوین ایمان آورده اند .

چه خوبست تاریخ را به یاد آوریم كه آنزمان كه حضرت عیسی مسیح به صلیب كشیده شد تعداد پیروانش فقط به تعداد انگشتان دو دست می رسید كه آنها نیز به شدت تحت كنترل حاكمین و سران مذهبی بودند تا مبادا اندیشه های مسیح را تبلیغ كنند ولی اكنون شاهد آنیم كه بسیاری از كشورهای دنیا پیرو آئین مسیحیت هستند . پیامبر گرامی اسلام هنگام ظهورشان بشدت با مقاومت مردم مكه مواجه شدند و صدمات و اذیت بسیاری از جانب بت پرستان نسبت به ایشان و پیروان اندكشان در سالهای اولیه ظهور وارد آمد بطوریكه مجبور به ترك مكه و مهاجرت به مدینه شدند اما اكنون می بینیم كه  دیانت اسلام پیروان بسیاری در جهان داشته و كشورهای بسیاری تحت پرچم آن درآمده اند . به همین منوال دو دولت بزرگ عثمانی و قاجار تصمیم بر نابودی و قلع وقمع حضرت بهاء الله و پیروانشان در ابتدای ظهور گرفتند غافل از آنكه ، آنچه همواره غالب است  امر الهی بوده نه دسیسه های دشمنان امرش . پس از تاریخ باید درس گرفت و به ظلم و اذیت 150 ساله بهائیان خاتمه داد چه كه بندگان را یارای زورآزمائی با امر پروردگاه نبوده است و آنچه در تاریخ ادیان باقی مانده نام انسانهای نیك نهاد و نیك اندیش ونیك رفتار است پس تا دیر نشده دست دوستی هموطنان بهائی خود را بفشارید و در سازندگی و شادابی ایران عزیز همراه هم گردید . http://www.negah28.info

 

+ نوشته شده توسط حب در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 1:33 |

اتّحاد ادیان در دعا برای زندانیان بهائی ایران

در حمایت از هفت تن از مدیران جامعهء بهائی که در ایران در زندان به سر می‌برند، در ادینبورو، دعای تمام روز برگزار گردید.

شش تن عضو شورای بین‌الادیان اسکاتلند از آیین‌های سیک، بهائی، هندو، بودایی، و نیز کلیسای اسکاتلند و سپاه رستگاری(۱)، در این جلسه که در حظیرةالقدس بهائیان واقع در خیابان آلبانی ادینبورو برگزار شد، شرکت جستند.  دکتر فینلی مک‌دانلد، رئیس سابق مجمع عمومی کلیسای اسکاتلند، نیز به این مراسم اِحیا پیوست.  پیام‌های دیگری در حمایت از این جلسه از کاردینال کیت اوبراین، رئیس کلیسای اسکاتلند و هاخام نانسی موریس، اوّلین هاخام زن در اسکاتلند دریافت گردید.

در طیّ این اجتماع، هر یک از نمایندگان از کتب و آثار آیین خود، بسیاری به زبان اصلی، ادعیه را تلاوت کردند.  نمایندهء هندو دعایی را نیز برای بهائیان ایران خواند.  آقای آلان فورسیت، نمایندهء شورای بهائی اسکاتلند اظهار داشت، "احساس نیرومند عواطف و وحدت این نفوس با بهائیان برقرار بود."

بیانی چندرسانه‌ای این رویداد یک‌روزه را آغاز کرد و سابقهء وضعیت فعلی و تاریخ طولانی اذیت و آزاری را که اعضاء جامعهء بهائی در ایران متحمّل شده‌اند توضیح داد.  سپس این مراسم احیاء با پیوستن سایر دوستان از جوامع مذهبی اسکاتلند تا بعدازظهر و سپس تا شامگاه ادامه یافت.

آقای فورسیت گفت، "حمایت صادقانه و صمیمانه‌ای که جمیع آیین‌ها در اسکاتلند نسبت به هم‌دینان ما در ایران نشان دادند، هم‌دینانی که به علّت اعتقاداتشان مورد بدرفتاری قرار گرفته‌اند، بسیار موجب دلگرمی و تشویق ما گردید.  این حمایت به ما اطمینان داد که جامعهء جهانی اینگونه موارد نقض فاحش حقوق بشر را دیگر تحمّل نمی‌کند.


۱) سپاه رستگاری یا Salvation Army سازمان بین‌المللی انجیلی و خیریه است که در سال 1865 توسّط ویلیام بوت William Booth به عنوان جامعهء احیاء لندن تأسیس گردید و در سال 1878 تغییر نام داد و اینک سازمانی مذهبی است که در میان فقرا فعّالیت دارد و به ترویج آیین مسیحی مشغول است

+ نوشته شده توسط حب در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 12:51 |

با سلام خدمت باز ديد كنند گان محترم وبلاگ

 با توجه به اينكه اين وب فيلتر شده است لطفا در صورت تمايل نظرات خود را به ايميلdostiranii@gmail.com ارسال بفر مائيد

+ نوشته شده توسط حب در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 10:0 |

گرامي روز بيست وهشتم شعبان ، مسيح بار دگر بر دار مي شود

ماه از نيمه گذشت، روز بيست وهشتم شعبان رسيد

فرياد زمين باز هم  تكرار مي شود

داغ اسمان باز هم  تكرار مي شود

حضرت رب اعلي ان منجي عالم آن مظهر امر الهي

بي تن پوش بي كف پوش بي تاج وبي عمامه سر

در ميان  شهر منجي را با زنجير  مي كشند.

هاي اي  تاريخ تو مي بيني اين تكرار بي پايان خلقت را؟

مي بيني  دست قابيل باز هم ريخت خون هابيل برزمين ؟

بازهم به تكرار كرد قابيل خنده اي از روي جهل  

خون هابيل ريخت تا كمي ارام گيرد اتش نفرت آ تش جهل وحسد.

يك گوشه  از خاك تبريز خاك ايران خاك اين سرزمين

باز هم به تكرار زمين خون مسيح بر خود بديد

باز هم به تكراراين زمين بر گيتي وعالم  فخركرد

باز هم به تكرار تاريخ ديده ا ست اين صحنه را چند بار دگر

ان مسيح الله را خونين وبي عزت كشيدند بر خاك زمين

ان سوي ميدان مردمي به ظاهر منتظر

در دل وظاهر كردند  خنده اي از روي جهل

ديدند با چشمان خود  موعود شان بر دار شد  .

سمتي دگر در خفا دور از چشم نا محرمان

عاشقان منتظر خون گريه كنان بي صدا فرياد زنان

در همين شهر  در كوچه اي و خانه اي دگر

عالمي اينچنين با افتخارمهر تائيد مي زند بر اعدام موعود دين

باز هم به تكرار ديده ا ست تاريخ اين صحنه را چند بار دگر

عالمان يهود مهر مي كردند با افتخار حكم مسيح

مهر ميكردند اعدام مسيح آن منجي وموعود دين خويش .

حجج كامل مي شد  يكي بعد از ديگري

فريادي زدند از روي جهل كه اونيست مسيح موعود ما  

چون نديديم با چشم ظاهر انجام وعود

چون اين چنين ضربه بر حكم الهي، حكم سبت ميزند

چون  به جاي ترويج دين يهود نسخ  دين موسي مي زند

در پايان  اين حجج اين چنين از روي جهل

حكم ننگين بر موعود دين خود  زدند    

در خيال باطل خود با اين حكم  دين يهود را محكم مي كنند

 ندانستند با اين حكم مهر شرم بر پيشاني خود  زدند

 با خيال باطلي ريزند آب براتشي

غافل از اينكه به جاي اب ، روغني بر اتش حق مي زنند

 آن دلايل آن حجج بازهم  تكرار مي شود

مهر اعدام موعود را دگرباره امضا مي كنند

با ان همه انتظار باز هم موعود خودرا  بر دار مي كنند

با خيال باطلي ريزند آبي براتش و امرش خاموش شود

غافل از اينكه به جاي اب ، روغني بر اتش مي زنند

به خيال خود با دروغ وتهمت  توبه امر او خاموش شود

 ولي حق جويان مي دانند كه گر راست بود تهمت توبه چرا باب بر دار شد

 پس چراباب چون مسيح  بر دار و بر  قلب تاريخ شد؟

امروز با حجج رد باب و رد امر ابهي كنند 

 آري با  خيال خود  با  تهمت وهردروغ آب بر اتش مي زنند

غافل از اينكه به جاي اب ، روغني بر اتش زنند

+ نوشته شده توسط حب در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 19:53 |

مرد عقیده

  

    نلسن اِوورا(Nelson Evora )متولد 20 آوريل 1984 است.وي در كت داوآق(Cote D'Ivoire) واقع در غرب آفريقا متولد شد. تا پيش از سال 2002 جزء ورزشكاران كيپ ورد(Cape Verde )بود. او در سال 2002 توانست اقامت كشور پرتغال را بگيرد و تبعه ي آن كشور شود .تا به حال توانسته است دو بار در المپيك به عنوان نماينده ي پرتغال شركت كند و بهترين مقامي كه كسب كرده همين طلايي است كه در 21 آگوست 2008  در بازي هاي المپيك2008 پكن به دست آورده است. او توانست با پرشي 17متر و 67 سانتي متري به اين مقام دست يابد. تا به حال هيچ مرد پرتغالي در اين رويداد ورزشي موفق به كسب مدال نشده بود.

 

 اوورا پس از فينال پرش سه گام در مصاحبه ي خود گفت: "...من هنوز نمي توانم باور كنم در اين رقابت برنده شدم.خيلي سريع بود مثل يك رويا. در تلاشم مداومت خواهم كرد و در آينده به نتايج بهتري دست خواهم يافت.من باور دارم كه مي توانم اين كار را بكنم."

 

    وي اغلب قدرداني خود را از حمايتهاي جامعه ي بهايي در كشوري كه به تبعه ي آن درآمده بيان مي كند چنانچه او درست قبل از اينكه عازم المپيك 2004 آتن شود گفت:

"جامعه ي بهايي به من كمك كرده و از من حمايت كرده است.به من اطمينان داده تا سعي كنم تا جايي كه مي توانم در ورزش و ديگر جنبه هاي زندگي ام موفق شوم و بهترين نتيجه ي ممكن را بگيرم."   

(ترجمه از: BWNS)

 

سايت رسمي بازيهاي المپيك 2008 پكن چنين مي نويسد: "مرد عقيده"

نلسن اوورا عضوي از ديانت بهايي است.ديني كه در قرن 19 در ايران بنيان نهاده شد و بر اتحاد روحاني تمام بشريت تاكيد دارد.بر اساس تعاليم بهايي تاريخچه ي اديان از طريق مجموعه اي از پيامبران الهي به پيش رفته كه اين پيامبران تعاليمي متناسب با ظرفيت مردم زمان خود آورده اند و هدف بنيادي آنها يكي است. حدود ۶ ميليون بهائي در بيش از ۲۰۰ كشور و منطقه در سرتاسر جهان وجود دارند." (ترجمه)

 

+ نوشته شده توسط حب در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 22:52 |

 

 

 

انتخاب زيارتگاه بهائيان به عنوان ميراث جهانى

شهر كُبك

٨ ژوئيه ۲٠٠٨

سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى

یك کميته سازمان ملل در نشستى در شهر كُبك در كانادا دو زيارتگاه بهائى را داراى ’ارزش والاى جهانى خواند و آنها را به عنوان بخشى از ميراث فرهنگى بشريت شناخت.

تصميم امروز كميسيون ميراث جهانى يونسكو به معناى آنست كه دو مكان مقدس بهائيان —يعنى آرامگاه‌هاى مؤسسين اين آئين— به فهرستى از اماكن شناخته‌شدۀ بين‌ المللى مانند ديوار چين، اهرام مصر، تاج‌محل و استون‌هنج (stonehenge) افزوده شد.

اماكن مهم دينى مانند واتيكان، بخش قديمى بيت المقدس، و بوداهاى باميان، كه اخيراً نابود شد، نيز در فهرست ميراث جهانى قرار دارند.

زيارتگاه‌هاى بهائى نخستين اماكن مرتبط با يك آئين دينى تازه تولد يافته هستند كه به فهرست يونسكو، نهاد آموزشى، علمى و فرهنگى سازمان ملل متحد، افزوده شده‌اند.

اين دو زيارتگاه يكى در نزديكى بخش قديمى عكا— كه خود بخشى از ميراث جهانى است— و ديگرى در كوه كرمل در حيفا آرامگاه مؤسسين آئين بهائى، حضرت باب و حضرت بهاءالله، هستند.

بهائيان معتقدند كه حضرت باب و حضرت بهاءالله هر دو پيامبران الهى هستند و آرامگاه اين دو زيارتگاه جامعۀ پنج ميليون نفرۀ آنهاست. آرامگاه حضرت بهاءالله قبلۀ بهائيان جهان است و از اين نظر قابل مقايسه با ديوار ندبه در بيت المقدس براى يهوديان و خانه كعبه براى مسلمين است.

حضرت بهاءالله در ايران به دنيا آمد و بعداً به عكا كه در آن زمان بخشى از امپراطورى عثمانی بود تبعيد شد و در سال ۱٨٩۲ در همان جا درگذشت. حضرت باب در سال ۱٨۵٠ در ايران تيرباران شد و بقاياى جسدش بعدها براى خاكسپارى به حيفا منتقل شد.

اين دو آرامگاه به خاطر باغ‌هاى زيبائى كه آنها را احاطه كرده قابل توجه هستند. در طراحى اين باغ‌ها عناصرى از فرهنگ‌هاى گوناگون در هم آميخته شده‌اند. غير از زائران بهائى، سالانه صدها هزار بازديد‌ كننده‌های دیگر از اين باغ‌ها ديدن مى‌كنند.

آلبرت لينكلن، دبيركل جامعۀ بين المللى بهائى، گفت: "ما از تصميم يونسكو در شناخت اماكن مقدس ديانت بهائى استقبال مى‌كنيم. ديانتى كه طى ۱۵٠ سال از جمعيتى كوچك در خاورميانه به يك جامعه جهانى با پيروانى در تقريباً تمامى كشورها تبديل شده است."

فهرست ميراث جهانى را يونسكو در سال ۱٩٧۲ براى شناسائى و حفاظت "ميراثهاى فرهنگى و طبيعى با ارزشهاى والاى جهانی" ايجاد كرد.

تا به حال ۱٨۴ كشور معاهده ميراث جهانى را كه معيارهاى كلى انتخاب اين اماكن را تعيين مىكند امضا كردهاند و بيش از ٨۵٠ محل از جمله اماكن طبيعى مانند سرنگتى در آفريقاى شرقى و آبسنگهاى بزرگ مرجانى در استراليا به موجب آن به ثبت رسيدهاند.

كميتۀ ميراث جهانى از ۲۱ كشور امضا كنندۀ عهدنامۀ ميراث جهانى تشكيل مى شود. اين كميته هرسال در كشورى كه رياست كميته را برعهده دارد تشكيل جلسه مىدهد.

رئيس امسال اين كميته دكتر كريستينا كمرون از كاناداست و اجلاس آن در شهر كبك برگزار مىشود كه خود يكى از ميراثهاى جهانى است و امسال چهارصدمين سال تولدش را جشن مىگيرد.

.

Powered by AkoComment!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حب در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 11:40 |

جنسیت و زن -


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حب در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 16:42 |

اعتراض تعدادی از نفوس عالی‌رتبه هند به بازداشت بهائیان در ایران

تعدادی از نفوس عالی‌رتبه نامهء سرگشاده‌ای را امضاء کردند که بهائیان هندوستان در اعتراض به بازداشت خودسرانهء شش تن از مدیران جامعهء بهائیان ایران توسّط حکومت این کشور روز 14 مه سال جاری صورت گرفته، تنظیم کرده‌اند.

امضاء کنندگان این نامه عبارتند از قضّات بازنشسته کریشنا آیر، ج.اس ورما و راجیندر ساکار، دادستان کلّ سابق سولی سورابجی، وکیل دعاوی ماجا دارووالا، فعّالان اجتماعی موهینی گیری و سوامی آگنیوش، رئیس سابق کمیسیون اقلّیت‌ها طاهر محمود، عضو کمیسیون برنامه‌ریزی سیدا حمید، آرون بارات رام از صاحبان صنایع و جرج ورگیز و کولدیپ نایار از روزنامه‌نگاران

در این نامه آمده است که شش تن از مدیران بهائی، اعضاء هیأت ملّی هماهنگ ‌کننده، که به تأمین حدّاقل نیازهای بهائیان ایران مساعدت می‌کرد، دستگیر شدند. مدیر هفتم در ماه مارس دستگیر شده بود. از محل نگهداری آنها خبری در دست نیست و هیچ اتّهام رسمی نیز علیه آنها اعلام نشده است.

"این دستگیری‌ها به نحو تکان‌دهنده‌ای مشابه آدم‌ربایی‌ها و اعدام‌های مدیران جامعه در اوایل دههء 1980 است. در اوت 1980، تمامی نـُه عضو شورای حاکمهء ملّی بهائی دستگیر شدند و بدون آن که اثری از آنها به جای بماند ناپدید گشتند. مسلّم است که آنها اعدام شده‌اند. در دسامبر 1981، هشت تن از اعضاء جدیدالانتخاب شورای جدید نیز اعدام شدند. از انقلاب اسلامی در سال 1979 تا کنون، بیش از 200 تن از بهائیان صرفاً بر مبنای باورهای دینی خود اعدام شده‌اند."

این نامه به ایران توصیه می‌کند تابع میثاق بین‌المللی حقوق بشر باشد که خودش بر آن صحّه گذاشته و بازداشت شدگان را آزاد کند. در این نامه نسبت به "پیش‌نویس قانون جزای جدید که در پارلمان ایران در دست بررسی است" شدیداً ابراز نگرانی شده و اظهار شده است، "بخش پنج آن شدیداً هشدار دهنده است. زیرا برای هر کسی که از اسلام به دیانت دیگری روی آورد (ارتداد) مجازات مرگ در نظر گرفته شده است، یعنی مادّهای که بهائیان، مسیحیان، یهودیان، و سایر گروه‌های مذهبی را در بر می‌گیرد."

تلاش‌های مکرّر برای تماس با اولیاء حکومت ایران در سفارت این کشور در دهلی نو بی‌نتیجه مانده است.

منبع:

http://www.hindustantimes.com/StoryPage/StoryPage.aspx?id=dd711376-dc51-406d-b926-4711c77

 

+ نوشته شده توسط حب در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 11:20 |

محبت واتحاد؛ شعار يا آرمان؟

 

 

 

نگارش: مژگان م   

 

روزي كه فرزندم را به دنيا آوردم مانند هر مادر بهايي براي اوآرزوي حيات روحاني ومؤثر در اين عالم كردم .هميشه دلم مي خواست او انساني شريف شود كه بر طبق بيان حضرت عبدالبهاء« خير خواه همة عالم باشد وبه جميع بشر مهربان.» وقتي يكي از دوستان قديمي غير بهايي من اين موضوع را شنيد، خنديد وگفت :« عزيز دلم اينها همه شعار است. انسان تا زماني كسي را دوست دارد كه محبت ببيند،‌اما واي به روزي كه شاهد بغض و دشمني ديگران در بارة خودش باشد، آن وقت است كه همة‌اسباب را به كمك مي گيرد تا او را خرد نمايد وخودش بر قلة فتح وظفر نشيند. شما نيز چند صباحي حرفهاي قشنگ مي زنيد تا آن كه خسته مي شويد و خودتان در فرصت مناسب همان رفتار ظالمانه را نسبت به ديگران روا مي داريد. صبر كن وببين! »

از اين جملات پشتم لرزيد. نمي خواستم فرزندم در جريان حقير اين تفكرات اسير وغرق شود؛ اما چه مي توانستم بكنم كه حال وهواي ايران و دشمني بر عليه بهائيان از هر گوشه آشكار بود ومستعد اين جريان . فكر مي كردم:« فرزندم هنوز كوچك است وضعيف. چگونه مي تواند بيگانگي ببيند وآشنا باشد؟ چگونه مي تواند ستم ببيند ومهرباني كند؟ اعتقاد به اين امر احتياج به مطالعه دارد وزمان. بايد بزرگ شود؛ عاقل شود تا بتواند عميقاً فكر كند وراه را از چاه تشخيص دهد.»‌كاري از دستم بر نمي آمد مگر آنكه دعا كنم و هرروز راجع به آرمان « صلح و اتحاد» در ديانت بهايي ونحوة رسيدن به آن در محيط خانواده صحبت نمايم. اما از حرف تا عمل دنيايي فاصله است وامتحان شدن بسيار سخت...

تا اينكه چند روز پيش فرزندم با چشم گريان از مدرسه آمد وبدون احوالپرسي مستقيم به اطاقش رفت. دل نگران به نزدش رفتم وكم كم او را راضي كردم تا ماجرا را برايم تعريف كند.

 قضيه از اين قرار بود كه معلم پرورشي به كلاس آنان رفته ودر مذمت بهائيان نيم ساعت صحبت كرده بود. داستا نهاي پر از دروغ وتهمت آميز گذشته باز تكرار شده بود. ايشان براي بچه ها گفته بود كه بهائيان به خداوند اعتقادي ندارند؛ قرآن را رد مي كنند؛ كافرند ونجس؛ مي توانند به طرفه العين افراد را به شيطان تبديل نمايند و آنها را به كارهاي زشت ومنافي عفت وادارند...

خلاصه بچه هاي كلاس نيز باعلم به اينكه فرزندم بهايي است در عرض چند دقيقه او را طرد مي كنند واز ترس نجس شدن از او فاصله مي گيرند. زنگ تفريح بنا به گفتة‌ كودكم سخت ترين لحظات عمرش بوده است. دوستانش را در عرض چند دقيقه از دست مي دهد وزنگ بازي علي مي ماند وحوضش!! مي گفت: « هر كسي از كنارم رد مي شد،پچ پچ مي كرد وبا نفرت سر تا پايم را بر انداز مي نمود ومن نمي دانستم به كه پناه ببرم. به مدير، به ناظم ويا به معلميني كه بر عليه من بودند؟»

زنگ بعد معلم مربوطه به صحبت هاي دلنوازش ادامه مي دهد كه ناگهان صبر كدوكم تمام مي شود واجازه مي خواهد چند كلمه حرف بزند. مي گفت: « مي دانستم كه شما تذكر داده بوديد در مدرسه حرفي نزنم وتبليغ نكنم اما من بچه ام و نمي توانستم شاهد باشم كسي اينقدر با دروغ ونيرنگ بخواهد همه چيز را وارونه نشان دهد. احساس مي كردم اعتقاداتمان به خطر افتاده و بايد كاري كنم. بنا بر اين حرف زدموفكر كردم حالا كه قرار است اخراج شوم و مدرسه نروم، بگذار حقيقت را به دوستانم بگويم، به آنها گفتم : بر خلاف صحبت هاي خانم معلم، ما بهائيان به خداوند اعتقاد داريم وهر روز به درگاهش نماز و مناجات مي خوتنيم. روزه مي گيريم و سعي مي كنيم به هر نحوي به مردم خدمت نماييم. مادرم به ما ياد داده است كه با پيروان همة اديان با احترام رفتار كنيم. ما حضرت محمد و قرآن را مانند مسلمانان قبول داريم وحتي در كتابخانه مان يك قرآن بزرگ وزيبا داريم. ما نجس نيستيم چون هم مرتب به حمام مي رويم ! وهم به سوي خداوند دعا مي خوانيم. پدر ومادرم به من ياد داده اند كه اديان براي محبت بوجود آمده اند و به همين خاطر من همة شما را دوست دارم.»

البته آن روز با وجود صحبت هاي كودكانه وصادقانة‌فرزندم هيچكدام از از دوستانش حاضر نشده بودند به او نزديك شوند واو تنها به خانه آمده بود.

به ياد صحبتهاي دوست قديميم افتادم وبا تمام وجود احساس كردم كه علفهاي هرز بغض وتعصب به چه راحتي مي تواند گل وجود انسان را بپوشاند وخشك نمايد. چه مي توانستم بكنم به جز تكرار حرفهاي قديمي كه در اين لحظات هيچ فايده اي نداشت. زانوانم لرزيد ونشستم. براي حيات روحانيش وتأثيراتي كه اين اعمال از كودكي بر قلب و روحش مي گذاشت، ترسيدم. مي خواستم برايش از دوران كودكي خودم مشكلاتي كه در مدرسه به خاطر بهايي بودن برايم پيش آمده بود، تعريف كنم تا آرام شود. نفس عميقي كشيدم وسرم را بلند كردم... اما با كمال تعجب صورت زيباي خندانش را ديدم. گفت:«‌مامان مي داني!؟ خيلي دلم براي بچه ها مي سوزد، گناهي ندارند. خداوند وحضرت محمد را دوست دارند و فكر مي كنند من با آنها دشمنم، پس طبيعي است كه مرا دوست نداشته باشند. بايد سعي كنم تا به صورتهاي مختلف به آنها ثابت كنم كه من هم مثل آنها هستم. اما سخت است ومن به خاطر حضرت عبدالبهاء بايد تلاش نمايم ورفتارشان را تحمل كنم تا همه چيز برايشان آشكار شود. هنوز هم از ته قلب بچه ها را دوست دارم وتنها بايد به آنها وقت بدهم كه بدانند اين حرفها هيچكدام درست نيست.»

دستم را گرفت؛ بلندم كرد و ادامه داد:« مي خواهم براي آنها دعا كنم واز خداوند بخواهم كه اختلاف ودشمني بين اديان را از بين ببرد. دلت مي خواهد با هم دعا كنيم؟»‌

اشك از چشمانم سرازير شد. دلم مي خواست دوست عزيزم بيايد وببيند ديگر محبت واتحاد شعار نيست؛ بيايد وببيند ديانت حضرت بهاءالله فرزندش را چگونه تربيت مي كند؛ بيايد وببيند بهائيان به جان ودل مي كوشند كه « بيگانگي در عالم نماند و آشتي جلوه نمايد.» (1) ؛ بيايد وببيند بهائيان در ايران « نه به فرسودگي روحاني مبتلا شده ونه در فرصت مناسب همان تفكر ورفتار ظالمانه را نسبت به ديگران روا داشته اند.» (2) ؛بيايد وببيند...

1-    مكاتيب حضرت عبدالبهاء ، جلد سوم، ص253

2-    پيام بيت العدل اعظم ، 26 نوامبر 2003 ميلادي

 

 

 

+ نوشته شده توسط حب در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 12:42 |

جناب  رئيس جمهور با سلام ودرود بر شما ، چند سوال دارم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال سوزش شلاق بر پشت وسوزش سيلي ظلم برصورت خود را چشيده ايد؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال محكوميت بي مدرك  در دادگاه بدون داشتن وكيل قانوني را چشيده ايد  ؟  

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم نامه نگار ي براي مسئولين وبي پاسخ ماندن نامه ها را چشيده ايد ؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم مشاهده ويراني يكي از مقد سترين اما كن ديني خود را چشيده ايد ؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم اشك موقع مشاهده ويراني آرامگاه عزيزان خود  را چشيده ايد  ؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم زهر آلود  توهين به اعتقادات خود در رسانه ها را چشيده ايد   ؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تيز بغض در گلو براي بيان دفاع از خود  را چشيده ايد ؟  

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تلخ  اعدام عزيزان زنداني وبي گناه  خود را چشيده ايد  ؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم اسيدي بي خبري از ياران عزيز در بند را چشيده ايد ؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم  مصادره اموال خود وعزيزان خود را چشيده ايد   ؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تند محروميت از تحصيل وكار  را چشيده ايد  ؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم ممنوعيت از بيان نظرات خود  را چشيده ايد ؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال سياهي و تلخي دوران سلول انفرادي را چشيده ايد ؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تند بي خبري در سلول انفرادي را چشيده ايد ؟

آقاي رئيس جمهور آيا طعم خوب ، شنيدن درد دل يك بهائي هم وطن  را چشيده ايد؟

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم زهر  توهين به مقد سات خود را چشيده ايد  ؟

آقاي رئيس جمهور آيا طعم صحبتي نزديك ودوستانه با بهائيان  را چشيده ايد ؟

آقاي رئيس جمهور آيا طعم آرام مطالعه  تظلم نامه يك بهائي را چشيده ايد   ؟

آقاي رئيس جمهور آيا طعم لذيذ مطالعه كتب حقيقي بهائيان  را چشيده ايد   ؟

وحال جناب رئيس جمهور اگر اين همه طعم را نچشيده ايد وبا يك بهائي مطلع از نزديك صحبت نكرده ايد چگونه است كه براحتي خط بطلان بر چندين ميليون بهائي دنيا وده ها هزار بهائي هم وطن خود مي كشيد؟ وبي تفاوت نسبت به اين وسعت تبعيض وبي عدالتي ميباشيد ؟

 

+ نوشته شده توسط حب در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 9:18 |

فعالان حقوق بشر در ايران
به نام آزادي
خطاب  به امام جمعه محترم مشهد
" امام جمعه مشهد خواستار اشد مجازات واعدام انقلابي جاسوسان بهائي اسرائيلي دستگير شده در ايران شد."
امام جمعه در ادامه گفت: ارزشهايي که امروز به اسم حقوق بشر در
جوامع بين المللي و دنيا مطرح است خرافه وافسانه اي بيش نيست و در اصل افسارهاي در دست استکبار است تا بوسيله عمليات رواني اختيار کشورها و ملتهاي جهان را در دست خود بگيرد.
وي در ادامه با خبر دستگيري برخي سران بهائي که از جاسوسان اسرائيلي
در ايران بودند اظهار داشت: کشورهايي همانند آمريکا ، کانادا، اتحاديه اروپاو… که چشمان خود را بر روي به خاک وخون کشيده شدن بي رحمانه زنان و کودکان مظلوم غزه بسته اند امروز با دستگيري اين جاسوسان جنايتکار به صدا در آمده و ادعاي عدم حقوق بشر در ايران را سرداده اند.
نمايند مجلس خبرگان با تاکيد براين نکته مهم که بهائيت دين نيست
افزود: بهائيت نه تنها دين بلکه فکر و عقيده نيز نمي باشد و چگونه ما مي توانيم قبول کنيم اين سربازان اسرائيلي که دستشان به خون ميليونها انسان بي گناه آلوده است در کشور ما آزادانه قدم زده و با استفاده از يک مشت منحرف سياسي و دختران هرزه و پسران شهوتران با جمع آوري امضاء براي از بين رفتن قوانين اسلام به هر جنايتي دست بزنند.
وي از مسئولان قضائي کشور خواست بدون توجه به بد آمدن آمريکا و.. با
درس گرفتن از خداباوري و خود باوري رزمندگان در فتح خرمشهر در برابر اين جاسوسان پشت سر دستگاههاي اطلاعاتي کشور براي براندازي اين جريانهاي جاسوسي قانعانه برخورد کنند.
در همين راستا لازم مي آيد تا چندين نکته را خدمت امام جمعهء محترم
مشهد و ساير عزيزان، مطرح نماييم.
1- افراد بهايي که در ايران دستگير شده اند و بهاييان ايشان را
ياران ايران مي خوانند و نقش مديريتي جامعهء صلح جوي بهايي را بر عهده داشتند، افرادي ايراني بوده اند که علي رغم فشارهاي وارده از سوي بهايي ستيزان، صرفاً به جهت آبادي کشور مقدّسشان، در خاک ايران باقي مانده و زندگاني سختي را گذرانده اند. لذا نسبت دادن اتّهام جاسوس اسرائيل به اين افراد، هم از شرط انصاف به دور است و هم از شرط عقل خارج است. و کاملا نشان دهندهء تبليغات مسموم عليه اقليّت بهاييان ايران مي باشد.چرا که بهائيان در اصول اعتقادي خويش صراحتاً طرفدار صداقت و راستي مي باشند و تاريخ 165 سالهء اين ديانت الهي، به خوبي نمايانگر چنين ادّعايي مي باشد. بيش از بيست هزار نفر از ايشان، صرفا به جهت آنکه صادقانه و عاشقانه بر ثبات اعتقاد قلبي خويش پا فشاري نمودند، به شهادت رسيدند، اين در حاليست که اگر تنها اعلام مي کردند که بهايي نيستند، جانشان را نيز از دست نمي دادند.
حال پرسش بنده از شما
انسان محترم اينست که آيا هيچ فرد مخلص و موءمن که چنين پيشينهء تاريخي نيز به همراه اوست، مي تواند جاسوس تلقّي گردد؟
2- نظرات امام جمعهء محترم مشهد در حالي اظهار مي گردند که پيش از
اين عدّه اي از افراد سود جو، دستگيري بهائيان را به علّت فاجعهء انفجار شيراز اعلام کرده بودند، که با اظهارات وزير اطلاعات کشور، اين موضوع به طور کامل منتفي شد. اما ظاهراً امام جمعهء مشهد قصد ايراد اتّهام جديدي را نسبت به افراد بهايي دستگير شده دارند و مي خواهند از فضاي فکري متشنّج موجود، بر عليه اعضاي ديانت بهايي سوء استفاده نمايند. آنچه در اينجا لازم به بيان است، بررسي تهمت هاي ايشان نسبت به بهاييان مي باشد، چرا که اتّهام جاسوسي اسرائيل، بارها و بارها بر بهائيان زده شده است و بارها و بارها بهائيان اثبات نمودند که اين ادّعا ها جز کذب صرف چيز ديگري نبوده و نيست. پس واقعا عجيب است که ايشان مجدداً اين اتّهام را وارد مي نمايند. البته در جاي ديگر از “سربازان اسرائيلي” نام مي برند که واقعا نمي دانم تعريف ايشان از سرباز چه مي باشد. آيا تا به حال يکي از دولتمردان گزارش داده اند که فقط و فقط يکي از بهائيان را با سلاح گرم يا سرد دستگير کرده اند؟ آيا اگر بهائيان سربازان اسرائيلي بودند، مي توانستند 165 سال در کشور ايران و ساير کشور هاي جهان زندگي نمايندد آيا بهائيان که جنگ را نهي مي کنند، لايق چنين صفت نادرست و کذبي مي باشند؟
3- ايشان فرموده اند که بهائيت علاوه بر آنکه دين نيست، بلکه يک فکر
و عقيده نيز نمي باشد. بايد از ايشان سوال نمود که ” پس به نظر شما بهائيت چيست که مدام قصد سرنگوني آن را داريد؟” اگر نه دين است،نه عقيده است و نه فکر، پس به چه علّت مدام از آن نام برده، تمامي تلاشتان را انجام مي دهيد تا بهائيان را تحت فشار قرار داده و مردم کشور را نسبت به آنان بدبين نمائيد؟ آيا اگر بهائيت دين، فکر و عقيده نبود، شما تا اين اندازه از وجود و حضور آن هراسان بوديد؟
شايد لازم باشد تا بررسي نمائيم که تعريف ايشان از دين،فکر و عقيده
چه مي باشد، که احتمالاً معناي تمامي آنها “شيعهء اثني عشري” بوده است و بر اين مبنا غير از مسلمانان شيعه، هيچ انسان ديگري در دنيا نه دين دارد، نه عقل دارد و نه عقيده، پس به اين ترتيب با توجّه به اظهارات ايشان، بر روي کرهء زمين تنها چند ميليون انسان وجود دارد که آنها همان مسلمانان شيعه هستند و سايرين اصلا انسان نيستند. چرا که يا آمرکايي اند، يا اسرائيلي، يا انگليسي، يا کانادايي، يا بهايي، يا مسيحي يا … پس 6 ميليارد جمعيّت دنيا بايد به کجا بروند؟ آيا بايد همگي را اعدام نمود، چون ما آنها را انسان نمي دانيم؟
4- نکتهء تاسف انگيز ديگر در فرمايشات ايشان، توجه به راهکار
پيشنهاديشان در برخورد با بهائيان مي باشد که معتقدند گفت و گو در اين ميان هيچ تاثيري نداشته و بايد اينان را اعدام انقلابي نمود.
واقعا نمي دانم شايد بنده اشتباه مي کنم که ما در عصر ارتباطات و
تکنولوژي بسر مي بريم،اما تا آنجا که در جريان مي باشم، عصر توحّش ديگر به پايان رسيده است و امروزه انسان ها به دنبال نزديکي و وحدت هستند، نه جدايي و نفرت. علي الخصوص که ديانت بهايي به عنوان اولين ديانت الهي، به طور کاملا واضح و روشن، ادّعاي به وحدت رسانيدن عالم بشري را دارد. پس آيا واقعا صحيح مي باشد که حتّي چنين کلماتي را آن هم در خطبه هاي نماز جمعه که تعداد بسياري از هموطنان فهميده و مومن ما به آن گوش فرا مي دهند، بيان نمايند؟
آيا چنين نظراتي از سوي امام جمعهء
مشهد، نمي تواند اصل برادري و برابري را در اسلام به زير سوال ببرد؟ آيا چنين نظراتي از سوي ايشان نمي تواند توهيني تاريخي به جامعهء ظلم ديده و بي دفاع بهائي تلقّي گردد؟ آيا ايشان با چنين نظراتي، وجههء حقيقي اسلام را مخدوش نمي نمايند؟ آيا چنين نظراتي، توهين به ساير مسلمين نمي باشد ؟
در انتها يک مورد ديگر را نيز مطرح مي نمايم که شايد هيچ ارتباطي به
بهائيان نيز نداشته باشد، اما مي تواند مخاطب را با فضاي فکري و ديدگاه هاي امام جمعهء محترم مشهد آشنا نمايد.
5- ايشان در نظراتشان حقوق بشر را نيز قبول نداشته و کشورهاي
آمريکا، کانادا، اتحاديهء اروپا ! و… را سرزنش نموده اند.
حال سوال بنده از امام جمعهء محترم مشهد اين است که، مگر اتّحاديهء
اروپا کشور مي باشد که آن را نيز به عنوان يک کشور مورد خطاب قرار داده و متّهم مي نمائيد؟! از طرفي مگر حقوق بشر يک ديدگاه جزيي و ناچيز مي باشد که بتوانيم آن را نيز نا ديده بگيريم؟ آيا هيچ مي دانيد که مخالفت با حقوق بشر به معناي مخالفت با جامعهء جهاني است؟ آيا ايران خود را جزو کشورهاي جهان مي داند يا خير؟ اگر مي داند، پس آيا نظرات شما بي معنا و مفهوم نمي گردند؟ و اگر نمي داند، پس چه کاري به ديگر کشور ها داشته که بخواهيم آن ها را نيز متّهم نمائيم؟
در پايان بايد اشاره نمود که بهائيان دنيا با هيچ انساني دشمني
نداشته و تاريخ 165 سالهء اين دين الهي و جهاني، مملو از دلايل محکم و قاطع جهت اثبات اين ادّعا مي باشد، لذا از امام جمعهء محترم مشهد و نيز ساير علماء و روحانيون انتظار مي رود که نظرات خود را از روي انصاف و انسانيت بيان نموده تا هيچ گونه سوء تفاهمي را در بين عموم ايجاد ننمايند.

با آرزوي روشن شدن افکار ايرانيان و روشني ايران

ح-بهايي
تاريخ :8/3/87
شماره :752 - 87
+ نوشته شده توسط حب در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 18:28 |

فعالان حقوق بشر در ايران:

 

اساس آخرين گزارشات دريافتي ، ساعت 10 صبح پنج شنبه مورخه 9/3/87 ، دو اتومبيل از سوي اداره اطلاعات يزد وارد محل کار آقاي "مهران بندي" شدند. ايشان يک شرکت کامپيوتري را به نام "کمند" اداره ميکردند که پخش عمده برخي قطعات رايانه را نيز بعهده داشتند. وقتي ماموران وارد محل ميشوند به کارکنان آقاي بندي دستور ميدهند که تمامي وسايل شخصيشان را جمع کرده، ببرند. پس از خروج کارکنان ، آقاي مهران بندي را در دفتر نگه داشته و خود مشغول به تفحص ميگردند. اين تفتيش حدوداً يک ساعت به طول ميانجامد که در نهايت با جمع آوري سامانه هاي رايانه اي مربوط به شرکت به پايان ميرسد. در پايان ايشان را از دفترخارج کرده و با تماس و هماهنگي با نيروي انتظامي درب محل را پلمب مينمايند و ايشان را به مکان نامعلومي منتقل ميکنند، هر چند که اخبار غير رسمي از انتقال ايشان به اداره اطلاعات يزد حکايت دارد. از سوي ديگر در همان زمان عده اي ديگر نيز به منزل شخصي ايشان وارد ميشوند و بعد از تفتيش، کامپيوتر و اجناسي ديگر را با خود ميبرند. از دليل بازداشت و اتهام آقاي بندي هيچگونه اطلاعي در دست نمييباشد. شايان ذکر است آقاي بندي چهاردهمين پيرو بهائيت است که در طي ده روز اخير از سوي نيروهاي امنيتي بازداشت گرديده است.

+ نوشته شده توسط حب در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 11:55 |

 

گزارش فعالان حقوق بشر در ايران

بر اساس آخرين گزارشات دريافتي روزگذشته مسئولين جامعه بهائي ويلاشهر (اصفهان) به نامهاي ‌هوشمند طالبي و مهران زيني به همراه يكي ديگر از اعضاي اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به اتهام به خاك سپردن اموات در مكاني كه 15 سال است به خاك سپرده مي شدند، توسّط نيروهاي انتظامي - امنيتي بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديدند . وضعيت کنوني اين افراد نامعلوم است .

شايان ذکر است علاوه بر هفت رهبر جامعه بهايي به نامهاي جمال الدين خانجاني ، وحيد تيز فهم ، مهوش ثابت ، بهروز توکلي ، سعيد رضايي ، فريبا کمال آبادي ، سه بهايي ديگر نيز به نامهاي علي احمدي، چنگيز درخشانيان و خانم سيمين گرجي در قائمشهر در طي روزهاي اخير بازداشت گرديده اند. http://hra-iran.org

نامه هم وطن ايرانی

با سلام ودرود برشماهم وطن وسرورگرامي

شخص من از تحصيل وكاردل خواه  در كشورم محروم شده ام به باز داشت اطلاعات ودوران سخت زندان محكوم شده ام شاهد مصادره اموال وشهادت عزيز انم بوده ام با چشم خود شاهد تخريب گلستانهاي (محل خاكسپاري بهائيان )اكثر شهرهاي كشورم بوده ام ولي فقط  مسئولين  اين جمله را گفته اند  كه :بهائيان  مظلوم نمائي ميكنند!!!! اگر اين وسعت بي عدالتي مظلوم نمائي است پس سياهي ظلم كدام است ؟

در پايان لازم است ذكر شود كه حتماً می دانيد و يا خوب است بدانيد كه جامعه ی بهائيان ايران بزرگترين اقليّت دينی در ايران است امّا هيچگاه از حقوق مدنی و شهروندی رسمی برخوردار نبوده است. و علی رغم اينكه بهائيان ابداً در درگيری ها و مسائل سياسی داخل نشده و نهايت احترام را هم نه تنها به مقدّسات اسلامی بلكه نسبت به ساير اديان دارند، اما بعد از انقلاب اسلامی بيش از 200 نفر از اعضای اين جامعه فقط به خاطر اعتقادشان تيرباران و حلق اويز گشتند؛ بسياری ساليان دراز در زندان ها به سر برده و می برند؛ هيچ كدام از جوانانش حق ورود به دانشگاه و داشتن تحصيلات عالی را ندارند؛ اطقال، جوانان و نوجوانانش در مدارس با تحقير و آزار و بعضاً ضرب و شتم روبرو هستند؛ همه ی اعضايش از حق استخدام در مشاغل دولتی و يا داشتن بعضی مشاغل آزاد ممنوع هستند؛ تمامی اماكن مقدّسه شان ظالمانه تخريب و زمين هايش به زور غصب گرديد؛ اموال و دارائی های بی شماری از اين جامعه و اعضايش به حكم شرع، غارت شد و ... آری با وجود همه ی اين ستم ها و مظالمی كه بعضاً در هيچ كجای اين كره ی خاكی نمونه ندارد، اما جامعه ی ‌بهائيان ايران در درجه ی‌ اوّل يك هدف و يك آرمان متعالی دارد و تا پای جان در راهش ايستاده است و آن اينكه با تمام توان و نيرو مصمّم است كه برای احيای ايران، بدون تمايلات سياسی، در كنار ديگر هم وطنان عزيز روشن ضمير، آنچه را كه می تواند انجام دهد تا ايران ، زنده شود؛ تا ايران ، آباد گردد؛ تا ايران روشن شود و عميقاً به اين مطلب اعتقاد دارد كه "نشر افكار عاليه، قوّه ی محرّكه در شريان امكان، بلكه جان ِ جهان است"

متاسفانه مسئولين نظام اسلامي ايران نسبت به جامعه بهائي با سوتفاهم واحتياط نظر داشته وهر گز حاضر نشده است به طور رو در رو و به عنوان شهروند به صحبت دوستانه وتبادل نظر بپردازد  بلكه هميشه اين ارتباط را به  عنوان حاكم ومحكوم مي بينند  آيا زمان اين سو تفاهمات ونفرتها پايان نيافته است ؟

براستي چرا دولتمردان ايران به جاي تهمت زدن بي مدرك ، حاضر نمي شوند از اين پتانسيل موجود در جامعه بهائي در راه آباداني وعزت كشور عزيز مان ايران  استفاده ببرند  ؟

 

با توجه به اينكه دوباره اين بي عدالتي ها در سراسر ايران عزيز آغاز شده بيم آن دارم كه باز مانند سالهاي  قبل خون ناحقي ريخته شده وظلم ديگري صورت گيرد  .

قبل از اينكه  بار مسئوليت عالم بعد  افزون گردد ، عاجزانه در خواست دارم حد اقل شما در مورد  اين بي عدالتي ها تحقيقي كامل بفر مائيد واسناد ومدارك مربوطه را مطالعه بفر مائيد (تا نشاني باشد از رافت اسلامي وحقيقت جوئي شما بزرگوار )وحتي اگر لازم بود من با كمال ميل وافتخار خدمت مي رسم واسناد ومدارك اين بي عدالتي ها را ارائه ميدهم فقط كافي است به ايميل من dostiranii@gmail.com امر   خودتان را ارسال بفر مائيد

 

منتظر پاسخ ونظر شما مي مانم موفق باشيد  11/3/1387

 

 

+ نوشته شده توسط حب در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 11:41 |

گزارش فعالان حقوق بشر در ايران

بر اساس آخرين گزارشات دريافتي روزگذشته مسئولين جامعه بهائي ويلاشهر (اصفهان) به نامهاي ‌هوشمند طالبي و مهران زيني به همراه يكي ديگر از اعضاي اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به اتهام به خاك سپردن اموات در مكاني كه 15 سال است به خاك سپرده مي شدند، توسّط نيروهاي انتظامي - امنيتي بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديدند . وضعيت کنوني اين افراد نامعلوم است .

شايان ذکر است علاوه بر هفت رهبر جامعه بهايي به نامهاي جمال الدين خانجاني ، وحيد تيز فهم ، مهوش ثابت ، بهروز توکلي ، سعيد رضايي ، فريبا کمال آبادي ، سه بهايي ديگر نيز به نامهاي علي احمدي، چنگيز درخشانيان و خانم سيمين گرجي در قائمشهر در طي روزهاي اخير بازداشت گرديده اند.

نامه هم وطن عزيز ايرانی

اين نوشته درباره ی ظلم و ستمی ديگر است كه در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387، در گوشه ای ديگر از خاك ايران نسبت به بهائيان رخ داده است كه به همراه مقدّمه ای كوتاه گزارش می گردد.

 

ويلاشهر شهركی است كوچك در 30 كيلومتری غرب اصفهان و در كنار شهر قديمی نجف آباد. در منطقه ی ويلاشهر و نجف آباد در حدود 300 خانواده ی بهائی زندگی می كنند. بعد از انقلاب اسلامی، از طرف ارگان های دولتی، زمينی كه بهائيان منطقه ساليان دراز اموات خود را در آنجا دفن می‌كردند و متعلّق به جامعه ی‌ بهائی‌بود، به زور غصب شد و قبرها را خراب كردند و اجساد را با لودر از زير خاك درآورده و به نقطه ی ‌نامعلومی بردند. جامعه ی بهائی برای ساليان دراز مجبور گرديد كه اموات خود را در مكانی بسيار دورتر به خاك بسپارد. در حدود 14 سال پيش در نتيجه ی درخواست های زياد از طرف اين جامعه، از طرف دولت زمينی به جامعه ی بهائی اين منطقه واگذار گرديد و تا سال 1386 بيشتر از 100 نفر در اين مكان به خاك سپرده شده بودند، اما مجدّداً در سال 1386 اين مكان، شبانه و بوسيله ی مأموران دولتی و با ماشين های سنگين به كلّی تخريب گرديد. (فيلم های مستند تخريب اين مكان موجود است) به هر حال، از طرف اداره ی ‌اطّلاعات به جامعه ی‌ بهائی شفاهاً – و نه كتباً كه سندی از خود بر جای گذارند - گفته شد كه ديگر حق ندارد در اين مكان كسی را به خاك بسپارد و عجيب تر اينكه زمينی هم معيبن نگرديد تا بهائيان منطقه اموات خود را در آنجا به خاك بسپارند. به ناچار در دو سه ماه گذشته كسانی كه وفات نموده اند در همين مكان دفن گرديدند. بعد از همه ی ‌اين "عدالت پروری" ها كه در يكی دو سال گذشته شدّت هم يافته است، در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387 دو نفر از مسئولين جامعه ی بهائی ويلاشهر به نام های‌هوشمند طالبی و مهران زينی به همراه يكی ديگر از اعضای اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به جرم به خاك سپردن اموات در مكانی كه 15 سال است به خاك سپرده می شدند، توسّط پليس اطّلاعات بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديده و وضعيت شان هم اكنون نامعلوم است.

 

هم وطن عزيز، در پايان لازم است ذكر شود كه حتماً می دانيد و يا خوب است بدانيد كه جامعه ی بهائيان ايران بزرگترين اقليّت دينی در ايران است امّا هيچگاه از حقوق مدنی و شهروندی رسمی برخوردار نبوده است. و علی رغم اينكه بهائيان ابداً در درگيری ها و مسائل سياسی داخل نشده و نهايت احترام را هم نه تنها به مقدّسات اسلامی بلكه نسبت به ساير اديان دارند، اما بعد از انقلاب اسلامی بيش از 200 نفر از اعضای اين جامعه فقط به خاطر اعتقادشان تيرباران و حلقاويز گشتند؛ بسياری ساليان دراز در زندان ها به سر برده و می برند؛ هيچ كدام از جوانانش حق ورود به دانشگاه و داشتن تحصيلات عالی را ندارند؛ اطقال، جوانان و نوجوانانش در مدارس با تحقير و آزار و بعضاً ضرب و شتم روبرو هستند؛ همه ی اعضايش از حق استخدام در مشاغل دولتی و يا داشتن بعضی مشاغل آزاد ممنوع هستند؛ تمامی اماكن مقدّسه شان ظالمانه تخريب و زمين هايش به زور غصب گرديد؛ اموال و دارائی های بی شماری از اين جامعه و اعضايش به حكم شرع، غارت شد و ...

 

آری با وجود همه ی اين ستم ها و مظالمی كه بعضاً در هيچ كجای اين كره ی خاكی نمونه ندارد، اما جامعه ی ‌بهائيان ايران در درجه ی‌ اوّل يك هدف و يك آرمان متعالی دارد و تا پای جان در راهش ايستاده است و آن اينكه با تمام توان و نيرو مصمّم است كه برای احيای ايران، بدون تمايلات سياسی، در كنار ديگر هم وطنان عزيز روشن ضمير، آنچه را كه می تواند انجام دهد تا ايران ، زنده شود؛ تا ايران ، آباد گردد؛ تا ايران روشن شود و عميقاً به اين مطلب اعتقاد دارد كه "نشر افكار عاليه، قوّه ی محرّكه در شريان امكان، بلكه جان ِ جهان است"

                                                                         جانتان خوش باد
+ نوشته شده توسط حب در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 0:5 |

از گوشه وكنار كشور مقدس ايران هر دم خبري مي رسد كه هر خبر دليل وبرهاني واضح وروشن با خود دارد از جهتي دليل وبرهاني است برعظمت وشكوه اين ظهور الهي چه كه اگر اين عظمت وشكوه وجود نداشت مسلم اين بود كه با اين هجمه مقابله نمي شد براستي چراقدرت حاكمه  به جاي گفتمان وتبادل نظر تنها به قدرت متمسك شده وتوان وزور بازوي خويش را به جاي منطق واستدالال  به رخ مي كشد ؟

بسيار جالب است در چند ماه اخيرموضوع حمله به خانواده جناب بهرامي وويران كردن منزل ايشان  درآباده  شيراز ، ويران شدن گلستانها (محل خاكسپاري بهائيان )متعلق به جامعه بهائيان ايران در چندين شهر ، دستگيري و باز داشت گسترده نفوس بهائي واكنون نيز با خبر شد م كه در ساعت چهار نيمه شب تاريخ چهار شنبه 25/2/1386  شش نفراعضاي مخلص وخدوم  ياران ايران كه از خادمين جامعه بهائي ايران محسوب مي شوند بي هيچ منطق ودليلي توسط ماموران وزارت اطلاعات  باز داشت وبه اوين منتقل شدند آري با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي گوئي تصميم گيري ها ي حاصل از تجربيات به جاي پيش روي، بر عقب گردي تاسف بار تبديل مي شود .

براستي بايد پرسيد كه از اعدام  وشهيدكردن  ، زنداني وشكنجه نمودن ، مصادره اموال اخراج از كار نفوس بهائي ومحروميت از تحصيل جوانان بهائي چه حاصل شد  كه متاسفانه بازهم بايد شاهد آغازي دوباره بر طيف وسيع وپردامنه اين بي عدالتي ها باشيم ؟ براستي تا به كي بايد اين بي عدالتي هاي بي دليل را به تماشا بنشينيم ؟

اگر اين دستگيريها وتبعيضات با مدرك وقانون است پس چرا اين مدارك را به جامعه بين الملل ارائه نمي دهند ؟براستي به كدامين جرم اين چنين ظالمانه بر جامعه بهائي مي تازند ؟بعد از اين همه دستگيري ها وباز جوئي هاي شبانه روزي و بازبيني كليه اوراق وحتي ضبط رايانه هاي منازل بهائيان چه به دست آمده كه دست از اين ظلم نمي كشند تا دربين كشورهاي عالم واز همه مهمتر در حافظه  تاريخ به بدنامي ياد نشوند ؟

اگر حقيقتا سند ومدركي دليل بر خيانت جامعه بهائي به كشور عزيز مان ايران است چرا نشان نميدهند؟ واگر كه مدركي در دست نيست (يقينا كه نيست)بايد افسوس خورد واشك ريخت در سوگ فراموشي  عدالت حضرت امير مومنان علي (ع) وانديشه اسلامي در يك كشوري كه نام  اسلامي بودن را با خود دارد   ودر پايان  تنها ميتوانم بنويسم،   ... هم وطن متاسفم ...

+ نوشته شده توسط حب در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:58 |
لطفا روي ادامه مطلب كليك نمائيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حب در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:4 |

 

اطلاعیه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران / پیرو انفجار شیراز و تشدید سرکوب جامعه بهائیان ایران

 

ِ

اطلاعیه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران /

 پیرو انفجار شیراز و تشدید سرکوب جامعه بهائیان ایران

متاسفانه چندی پیش شاهد کشته شدن تعدادی ازهموطنان خود درحادثه انفجار حسینیه رهپویان وصال شیرازبودیم.حادثه ای که طی آن تعداد 12 نفر از هموطنان کشته و بیش از 200 نفر نیز زخمی شدند.

دراین میان که گمانه زنی ها و بررسی ها در مورد عمدی و یا اتفاقی بودن این انفجار ادامه دارد متاسفانه شاهد اعلام نظرغیر مسوولانه تعدادی از رهبران دینی تندرو و محافل وابسته به حاکمیت و همینطور آقای انجوی نژاد مسئول حسینیه رهپویان وصال در جهت معرفی پیروان مذهب بهاییت به عنوان مسببین این انفجار بودیم.

اینگونه موضع گیری های غیر مسوولانه در حالی صورت می پذیرد که علیرغم اینکه بهاییان ایران همواره در مواردی از جمله اجرای فرایض و تبلیغات دینی و همچنین از نظر رعایت حقوق اجتماعی و شهروندی از سوی جمهوری اسلامی به شدت دچار محدودیت هستند و بالاخص در طی چند سال اخیر نیز شاهد شدت گرفتن برخورد با بهاییان در مواردی چون تخریب گورستانهای آنها در شهر های مختلف ایران و تهدید به مرگ و تخریب منازل آنها در شیراز و در آخرین مورد اقدام به آتش زدن بهاییان شیراز از سوی گروهی موسوم به سربازان گمنام امام زمان بدلیل آنچه که فریب خورده و جاسوس بودنشان عنوان شده است بوده ایم.

این مجموعه معتقد است تفرقه افکنانی که امروز مدعی بمب گذاری پیروان مذهب بهائیت هستند همچون آقای انجوی نژاد پیشتر نیز همواره در سخنرانی های خود بهاییان را افرادی مرتد و مهدورالدم معرفی نموده و سعی در تخریب وجه این افراد داشته اند و در جهت ترویج خشونت گام برداشته اند . از اینرو و با تاکید بر این نکته که " بهاییان ایران با وجود تمامی فشارهای غیرقانونی وارده از سوی دولت جمهوری اسلامی هیچ گاه از خود واکنشی خارج از چهارچوب قوانین کشور نشان نداده و همواره در میان مردم به عنوان گروهی صلح طلب معرفی شده اند " این گونه موضع گیری های هدفمند از سوی افراد غیر مسوول که ممکن است باعث ایجاد حوادثی ناگوار در شرایط کنونی کشور شود را به شدت محکوم نموده و خواستار برخورد قانونی با اینگونه افراد خشونت طلب می باشیم.

 

دبیرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

 

+ نوشته شده توسط حب در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:31 |
 

فرا رسيدن  عيد صيام وعيد نوروز وسال جديد بر شما مبارك  

 

ما بهائیان ساکنین اروپا ، امریکا ، استرالیا ، افریقا و آسیا در پنج قاره عالم عید نوروز را به شما تبریک می گوئیم. ما از قبائل اسکیمو ، زولو ، آپاچی ، آبا ، آچینی ، زاپیتو ، آیویی ، آمارایی ، ربایی ، کرتی ، مائوری ، کوموری ، تیکره ای ، سارایی ، گو آیمی ، ایقوری ، پلنتی ، ایروکوی ، لاکوآتی ، یامی ، پری پری و ... هستیم

.

ما ساکن بلغارستان ، رومانی ، نیوزلند ، آرژانتین ، ایرلند ، فرانسه ، نپال ، چین ، هندوستان ، ایالات متحده امریکا ، پرو ، شیلی ، زامبیا ، ایران ، کنیا ، مصر ، الجزائر ، مراکش ، هنگ کنگ ، فیلیپین ، مالزیا ، روسیه ، آلبانی ، فیجی ، پاکستان ، ازبکستان ، عراق ، سورینام ، گینه بیسائو ، ساموآ ، صربستان ، گروئنلند و ... هستیم


ما از نژاد سفید ، زرد ، سیاه و سرخ هستیم.  ما از سابقه دینی بودائی ، برهمائی ، مسیحی ، زردشتی ، مسلمان ، یهودی و شینتو هستیم. ما ساکن روستاهای دور افتاده کوه های آند در آمریکای جنوبی ، جنگل های استوائی افریقا ، جزائر دور افتاده اقیانوس آرام ، شهر های پر جمعیت اروپا و امریکا و روستاهای یخ بسته قطب شمال هستیم


ما بهائیان نیز اینک مثل شما مردم عزیز ، در کشور مقدس ایران عید نوروز را جشن می گیریم. در این روز که برای همه ما بهائیان جهان یک تعطیلی دینی محسوب می شود به ذکر و ثنای خداوند می پردازیم. نعمت ایمان به دیانت بهائی و حضرت بهاءالله را قدر می دانیم. از اینکه حضرت بهاءالله را بعنوان پیامبر خداوند برای این دوره شناخته ایم افتخار می کنیم. در این روز مبارک از سراسر جهان توجه به کشور مقدس ایران می نمائیم و برای پیروزی و سر بلندی و آبادانی آن دعا می کنیم. آرزو می کنیم که آن مرز و بوم را زیارت کنیم و آن خاک پاک را ببوسیم و ببوئیم و طوطیای چشم خویش سازیم. نهایت آرزوی ما خدمت به آن خاک تابناک و شما ملت شریف است. چرا که شما هم وطنان حضرت بهاءالله هستید و آن کشور مقدس مهد دیانت بهائی و گهواره این آئین الهی است. آن خورشید درخشان از افق ایران طلوع نمود و آن شمس نورانی ، اول بار از آسمان ایران درخشیدن آغاز کرد.
+ نوشته شده توسط حب در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 9:54 |

بهائيان عامل تفرقه وضعف شرق واسلام نيستند

رديه نويسان عليه ديانت مقدس بهايي 163 سال است كه با فرا فكني مي خواهند تفرقه هاي بي پايان در امت هاي اسلامي را به نام بهاييان تمام كنند و علت اصلي تفرقه در اسلام رااديان بابي وبهايي بدانند!!اماهمان طور كه تا حال ده ها روشنفكر مسلمان از شيعه وسني علل تفرقه را در خود امت اسلام دانسته اند،شواهد متعددي درآثار بابي وبهايي وجود داردكه اثبات مي كند نه تنها آن دو دين سبب تفرقه در اسلام وامت آن نبوده اند بلكه تعاليمي ارائه فرموده اند كه نه تنها موجب وحت مسلمين است ، بلكه علت اصلي ونهايي وحدت اهل عالم از اديان وعقايد گوناگون مي باشد.

آنچه روشنفكران مزبورخاطر نشان كرده اند اين است كه از سال 632 ميلادي كه روح مقدس حضرت ختمي مرتبت(ص) از اين عالم ناسوت به جهان الهي رجوع و عروج نمود- و حتي قبل از آن – چه كساني در امّت اسلامي تفرقه ايجاد كردند؟ و چه كساني در طول تاريخ اسلام، تفرقه هاي سياسي را نيز به آن تفرقه هاي ديني ايجاد شده افزودند؟ و در این 28سال ِ پس از انقلاب اسلامی نیز ، چه کسانی به دهها فرقه سیاسی – مذهبی ِ اسلامی ِ مزبور ، فِرَق و انشعابات جدید دیگری افزودند ؟و آن كسان چه ديني داشتند؟ و آنان كه دشمني با فرهنگ اسلامي و امّت اسلامي داشتند چه كساني بودند و چگونه از اين همه تفرقه و فقدان وحدت استفاده كردند؟  چه كساني هم اكنون به نزاعهاي لفظي و عملي سياسي – مذهبي در امت اسلامي مشغولند و به چه روش و لحني چنين مي كنند كه حتي بزرگترين مسئولين محترم اين آب و خاك نيز از ادبيات سوء سياسي و اخلاق ناپسند متنازعين، ابراز نگراني آشكار در رسانه ها و مطبوعات مي كنند؟!پاسخ ازنفس پرسش ها پيدااست وبررسي بيشتر آن مربوط به خود مسلمانان فرهيخته و منصف ووسيع النظر است.            

اما دراينجاچون رديه نويسان بي انصاف ونا مهربان ،نا جوانمردانه بهاييان را عامل اصلي تفرقه دانسته اند، به بعضي شواهد ازآثار بهايي دراين خصوص اشاره مي نمايد وقضاوت را به عهده عزيزان منصف ومهربان هموطن مي نهد.حضرت بهاءالله بنيانگزارآسماني دين بهايي در خصوص حقيقت فوق  مي فرمايند قَوْلُهُ الْحَكيم:« اگر حزب فرقان في الحقيقه به آنچه از قلم رحمن نازل شده عمل مي نمودند، جميع مَنْ عَلَي الاَرْض به شرف ايمان فائز مي گشتند. اختلاف اعمال سبب اختلاف امر گشت و امر ضعيف شد ... شريعت رسول الله روح ما سِواه فداه را به مثابه بحري ملاحظه نما كه از اين بحر خليج هاي لايتناهي زده اند و اين سبب ضعف شريعت الله شده و ما بين عباد ، و تا حين ، نه ملوك و نه مملوك و نه صُعلوك[=فقير] هيچيك سبب و علت را ندانستند و به آنچه عزّت رفته راجع شود و علم افتاده نصب گردد آگاه نبوده و نيستند... حال سنگ ناله مي كند و قلم اعلي[= اشاره به خودشان و قلمشان] نوحه. ملاحظه نما كه چه وارد شد بر شريعتي كه نورش ضياء عالم و نارش هادي امم، يعني نار محبتش. طوبي لِلْمُتَفَكِّرينَ وَ طوبي لِلْمُتَفَرِّسينَ وَ طوبي لِلْمُنْصِفينَ».( ادعيه محبوب ،صص377-374). و نیز : " امروز فی الحقیقه حزب الهی مُحاط و سایرین محیط مشاهده می شوند چنانچه مشاهده فرموده اید بلاد ِ اسلام را به بهانه های مختلف اخذ نموده اند. وقت آمده که جمیع به کمال نوحه و ندبه و عجز و ابتهال به غنیّ ِ متعال توجه نمایندکه شاید بحرِ رحمت به موج آید و آفتاب ِ فضل اِشراق نماید و ذلت به عزت تبدیل شودو ضعف به قوت . باری آنچه بر امّتِ مرحومه وارد شده و می شود از خود ِ ایشان است به قولِ مَن قالَ : این همه از قامتِ ناسازِِ بی اندام ِ ماست  . تفکر در عزت اسلام از قبل نمائید که به چه مقام رسیده بود و حال در ذلّت وارد.اَستَغفِرُاللهَ العَظیمَ عَمّا قُلتُ وَ اَقُولُ . اِنَّهُ یُعِزُّ مَن یَشاءُ وَ یُذِلُّ مَن یَشاءُ یُؤتی و یَمنَعُ ؛ لَهُ الخَلقُ وَ الاَمرُوَ هُوَ القَوّیُّ الغالِبُ المُقتَدِرُ العَلیمُ الحَکیمُ » (  مجموعه الواح سمندر ، به خط جناب عندلیب ، صص : 193-192 ). پاسخ به علل مزبور و راه نجات را مي توان در آثار موعود امم حضرت بهاءالله جَلَّ اُسمُهُ الاَعْظَم يافت. براي شروع مي توان به « رساله مدنيه» از جانشين آن حضرت، يعني حضرت عبدالبهاء و پيام منيع 26 نوامبر 2003 مركز جهاني بهايي ، بيت العدل اعظم، مراجعه نمود.( نيز به مضامين لوح مبارك در « امر و خلق» ج4، صص469-468 توجه شود).

    امّادراينجانمونه اي را كه نه فقط درباره ي ضعف مسلمين، بلكه درباره ي ضعف كلّ ِ ملل شرق در برابر غرب مي باشد،از قسمتي از لوح حضرت عبدالبهاءتقديم مي دارد كه درآن به مخاطب آن امر فرموده اند به تولستوي نويسنده روسي درباره ي اين  وضعيت مطابق لوح توضيح دهد.دراين لوح ملاحظه فرماييدعلاوه بر شرح وضعيت مزبور وعلل آن،چگونه راه استقلال و رشد شرق را نيزاشاره مي فرمايند.دراينجاهمه را قسم مي دهد به هر عقيده اي كه دارند كه درآن تفكري عميق فرمايند، و به خصوص   تقاضا آنكه دقت فرمايند درآخر بيان مباركشان كه برعكس آنان كه به نظريه ي تنازع بقامعتقدند،راه نجات را راهي معنوي مي دانند كه شرق وغرب را به وحدت وصلح ومحبت مي رساند ونه راهي كه باعث تشديد دور باطل جنگ وجدال مي شود.ايشان مي فرمايند:«اِنَّ الْغَرْبَ مُنْذُ عِدَّةِ قُرُونٍ قَدْ سَطا عَلي الْشَرْقِ بِرَجْلِه وَ خيْلِهِ وَ اِلَي الآنِ مُسْتَمِّرأ وَ سَيَجْري الْهُجوُمُ بِجَميعِ قُوّاتِه مُستَمِرّاً اِلي يَومِ الْنُّشوُرِ حَيْثُ تَري جُيُوشأ عَرَمْرَمَةً تَصوُلُ صَوْلَةَ الْاسُوُدِ مِنْ غاباتِ الغَرْبِ اِلي مَيادينِ الشَّرقِ. مِنها: جَيْشٌ مِنَ الْثَّرْوَةِ وَ جَيْشٌ مِنْ الصَّنْعَةِِ و جَيْشٌ مِنَ الْتِّجارَةِ و جَيْشٌ مِنَ الْسياسَةِ وَ جَيْشٌ مِنَ الْمَعارِفِ وَ جَيْشٌ مَِنَ الْاِكْتِشافاتِ و جُنوُدٌ جَرارَهٌ تَصُولُ مِنَ الْغَرْبْ بَسِلاحٍ قاطِعٍ وَ تَفْتَحُ فُتُوحاتٍ في كُلِّ جِهاتِ الْشَرقِ وَ مِنْ جُمْلِةِ فُتوُحاتِها الْجَديدَةِ في الاَقاليمِ الصّينيةِ وَ الشَّرقُ لَيْسَ لَهُ مُقاوَمَةٌ لِهذِهِ الْجُيوُشِ الصّائِلَةِ وَ الْجُنُودِ الجَرارةِ القاهِرَةِ اَبَدأ. فَالرِّجُلُ الْحَكيمُ يُدْرِكُ عَواقِبَ هذا الاَمرِ العَظيمِ و لا يَحْتاجُ اِلي دَليلٍ في هذا الْسَبيلِ. اِذأ اَيُّها الَّرجُلُ الْجَليلُ تَمَعَّنْ في عَواقِبِ الْاُمورْ. هَلْ تُتُصَوَّرُ الْمُحافَظَةُ لِلشَرقِ مِنْ سَطَواتِ الغَرْبِ في مُسْتَقْبَلِ الزَّمانِ بِوَسائِلِ التَّدبيرِ والْتَرتيبِ وَ الْتِّعديلِ وِ لَو كانَ بِكُلِّ اِتقانٍ؟ . لا وَ رَبّي الرَّحْمنِ؛ بَل اِنَّ الاُمورَ في خَطَرٍ عَظيمْ. فَبناءً عَلي ذلك يَقْتَضي اَنَّ اَهلَ الشَّرقِ يَتَمَعَنّونَ في اكْتِشافِ وَسائطٍ فِعالَّةٍ يُحافِظوُنَ بِها عَلي عِزِّهِمْ وَ شَرَفِهِم واسْتِقلالِهِمْ وَ ذِمارِهِمْ مِنْ الاَيادِي العابِثَةِ مِنَ الغَربِ. فَلا شَكَّ اِنَّ كُلَّ لوَسائَطِ مَعدوُمةٌ وَ الوَسائِلِ مَفْقوُدَهٌ اِلّا القُوَّةَ الاِلهيَّهِ وَ القُدرَةَ الرَّبّانيّةِ وَ السَّطْوَةَ الْمَلَكُوتيَّةِ وَ الصَّولَةَ اللّاهوُتيَّةِ. اِنَّما هذه قُوَّةٌ تُقاوِمُ كُلَّ هُجُومٍ وَ تُشَرِّدُ تكُلَّ جُنوُدٍ وَ تُشَتِّتُ شَمْلَ كُلِّ عَنوُدٍ وَ تَهْزِمُ كُلَ جُيُوشٍ كَما ُسَبَقَ في الْقُرونِ الاَولي( در اينجا مثال تاريخي از فتح روحاني حضرت مسيح (ع) مي زنند و سپس در ادامه مي فرمايند...) فَيَنْبَغي اِذأ لِاَهلِ الشَّرقِ الآنَ اَنْ يَتَمَسَّكُوا بِقُوَّةٍ قاهِرَةٍ الهِيَّةٍ وَ قُدرَةٍ باهِرَةٍ مَلَكُوتيَّةٍ حَتي يُقاوِمُوا بِها كُلُّ جَيْشٍ كَثيفٍ مُهاجِمٍ مِنَ الْغَرب اِلي الشَّرقِ؛ بَلْ يَفْتَحوُا بِها تِلْكَ القِلاعَ الحَصينَةَ المُجَهَّزَةَ بِاعْظَمِ اَسْلَحَةٍ قاطِعَةٍ مِنْ مَوادٍ جَهَنَّميَّةٍ، وَ سَيْفُهُم كَلِمَـة اللهِ وَ سِلاحُهُم السَّلامُ وَ جَيْشُهُم مَعْرِفَةُ اللهِ وَ قائِدُهُم التَّقوي وَ ظَهيرُهُمُ المَلاءُ الاَعلي وَ نَصيرُهُم رَبُ السُّمواتِ العُلي وَ زادُهُم التَّوَكُّلُُ عَلَي اللهِ وَ قُوَّتُهُم تأييدٌ مُتتابِعٌ مِنْ شَديدِ الْقُوي» [= همانا غرب از چند قرن قبل با پياده و سواره نظامش بزور داخل شرق شد و تا حال ادامه دارد و بزودي هجوم مستمر به جميع قوايش واقع خواهد شد تا يوم نشور. بطوري كه مي بيني لشكرهاي عظيم را كه حمله شديد مي كنند مانند حمله شيران از جنگل هاي غرب به ميادين شرق . از جمله اين لشكرها عبارتند از :ثروت و صنعت و تجارت و سياست و معارف و اكتشافات، و لشكرهاي بزرگ از غرب به سلاح قاطع حمله مي كنند و در كل جهاتِ شرق فتوحاتي مي نمايند و از جمله فتوحات جديد آن در اقليم چين است و براي شرق، ابداً مقاومتي در برابر اين لشكرهاي مهاجم و جنود عظيم و قاهر وجود ندارد. پس مرد حكيم عواقب اين امر عظيم را مي فهمد و به دليلي در اين راه نيازي ندارد. لذا اي رجل جليل [=تولستوي] در عواقب امور موشكافي كن . آيا براي محافظه شرق در آينده از سلطه غرب، وسايل تدبير و ترتيب و تعديل ولو به كمال اتقان باشد ، تصور مي شود؟ نه قسم به پروردگارم! بلكه امور در خطر عظيم است. پس بنابراين بر اهل شرق است كه موشكافي كنند در اكتشاف وسائط كارآيي كه به آن عزت و شرف و استقلال و آبرويشان را از ايادي بازيچه گر غرب محافظت نمايند. پس شكي نيست كه كل وسائط معدوم و كل وسائل مفقود است مگر قوه الهي و قدرت رباني و سطوت ملكوتي و غلبه لاهوتي. همانا اين قوه مقاومت هر هجوم مي كند و همه لشكرها را فرار مي دهد و اجتماع و اتحاد هر ستيزه گر را پراكنده مي سازد و كل لشكرها را شكست مي دهد ، چنانكه در قرون اول گذشت... پس شايسته است الان براي شرقي ها كه به اين قوه غالبه الهيه و قدرت خيره كننده ملكوتي چنگ زنند تا به آن هر لشكر متراكم مهاجم از غرب به شرق را مقاومت كنند، بلكه به آن [ قوه الهي] آن دژهاي محكم مجهز به بزرگترين اسلحه قاطع مواد جهنمي و آتش زا را فتح نمايند . پس شمشيرشان كلمة الله ، سلاحشان صلح و سلام ، لشكرشان معرفت خدا و سردارشان تقوي و پشتيبانشان ملاء اعلي و ياورشان پروردگار آسمانهای بلند مرتبه و توشه شان توكل بر خدا و قوه شان تأييد و كمك متتابع از شديد القوي است].(كواكب الدريه،ج 2،صص 68_67).به اين ترتيب دراين لوح وده ها لوح ديگر قوّه ي كلام الهي را كه در اين زمان به وسيله ي حضرت بهاءالله آشكار شده راه حل مشكلات هم غرب وهم شرق مي فرمايند.به همين خاطر بود كه تولستوي نيز منصفانه دريكي از چندين اظهار نظر هاي مشابهش چنين نوشت،"تعليمات بهايي روح اين عصر وبه مقتضاي نياز بشر پديدآمده است...بايد تعاليم واحكام بهايي را در جهان تنفيذ نمود ووحدت حقيقي را كه اساس اين ديانت است نشر داد."(كتاب ايران آينده،از جمشيد فناييان،ص208).

    از نكات مهمي كه هموطنان عزيز بايد بدانند  و به واسطه آن به دسيسه هاي رديه نويسان عليه دين بهايي _امثال آقاي شهبازي كه امر بابي و بهايي راعامل اصلي قاچاق تریاک ذكر مي كنند ( مقاله مندرج در « جام جم» شماره 931، مورخ 16 مرداد 1382)_آگاه گردند ، هشدارهاي حضرت عبدالبهاء است از آن قبيل كه در لوح مبارك مندرج درفوق ملاحظه مي فرماييد. موردي را كه درباره چين در لوح مبارك فرموده اند در لوحي ديگر توضيح داده اند . قسمتي از آن لوح نيز در ذيل تقديم مي گرددتاخودشماعزيزان قضاوت فرماييد.قَوْلُهُ الْعَزيز:«... در مسأله حشيش ، فقره مرقوم بود كه بعضي از نفوس ايرانيان به شرش گرفتار. سبحان الله اين از جميع مُسكِرات بدتر و حرمتش مُصَرَّح ... اما افيون و زقّوم ِكثيف و حشيشِ خبيث، عقل را زائل و نفس را خامد و روح را جامد و تن را ناهل [= خشكيده و پژمرده و تشنه] و انسان را به كلي خائب و خاسر نمايد با وجود اين چگونه جسارت نمايند. ملاحظه نماييد كه اهالي هند و چين چون به شرب دخان اين گياه سجّين معتادند چگونه مخمود و مبهوت و منكوب و مذلول[=خوار] و مرذولند[= پست] . هزار نفر مقاومت يك نفر نتواند. هشتصد كُرور نفوس از اهل چين مقابلي با چند فوج از فرنگ ننمود زيرا جبن و خوف و هراس در طينتشان به سبب شُربِ دخانِ افيون مُخمّر گشته. سبحان الله چرا ديگران عبرت نگيرند . از قرار معلوم اين فعل مشئوم [= نا مبارك] به مرز و بوم ايران نيز سرايت كرده اَعاذَنا اللهُ وَ اِيّاكُمْ مِنْ هذا الْحَرامِ الْقَبيحِ وَالْدُّخانِ الْكَثيفِ وَ زَقُّومِ الجَحيمِ كَما قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالي: يَغلي فِي الْبُطُونِ كَغَلْيِ الْحَميمِ.» [= خدا ما و شما را از اين حرام قبيح و دخان كثيف و زَقّومِ جهنم پناه دهد و حفظ كند . چنانكه خداوند تبارك و تعالي فرمود: مي جوشد در شكمها چون جوشيدن آب گرم( سوره دخان قرآن مجيد آيات 46-45)]  ( گنجينه حدود و احكام،صص: 438-437). آري درست مي خوانيد و چشمانتان درست مي بيند! اين سخنان فرزندي از ايران است كه چندين دهه است رديه نويسان او را ضدّ ايراني وعامل تفرقه بين مسلمانان معرفي كرده اند!!

+ نوشته شده توسط حب در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 16:39 |
+ نوشته شده توسط حب در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 19:58 |

                    اخلاق برای یک جامعه جهانی

 مقدمه: در این مقاله، فرآیندی که  ابعادش یادآور پیشگوئی‌های کتب مقدسه است،  یعنی سقوط موازین اخلاقی،  فرو پاشیدگی نظام ارزش ها در طی چندین دهه اخیر و بطور کلی فقدان آرمان و جهت یابی اخلاقی مورد بررسی قرار میگیرد. ما اکنون با پی آمدهای این تحولات بسر می‌بریم.  این رویدادها دقیقاً زمانی واقع می‌شود که جامعه جهانی  نیازمند اخلاقی جهانی، معیار و موازینی عمومی برای ارزشها،  آرمانها واهداف می‌باشد. این نیاز در "اعلامیه بسوی اخلاقی جهانی" Declaratiuon Towards a Global Ethics که از طرف پارلمان جهانی ادیان در شیکاگو، در سال 1993صادر شده منعکس گردیده است که موازینی اخلاقی در سطحی حداقل را که بر ارزشهای مشترک همه ادیان متکی می‌باشد معرفی می نماید. ولی در حقیقت با ظهور حضرت بهاءالله و نزول کتاب اقدس،  ارزش‌های تازه و موازین اخلاقی جدیدی برای یک جامعه جهانی به ظهور رسیده است.

 

ما در زمان یک دگرگونی جهانی زندگی می کنیم. آنچه که زمانی ثابت و پایدار بنظر می‌رسید اکنون در چنگ طوفانی از تغییر دچار دگرگونی شده است.  همانگونه که حضرت بهاءالله پیشگوئی فرموده‌اند، توازن عالم بهم خورده و نظم کنونی جهان که به نحو اسفباری ناقص و نارسا است برچیده  می‌شود2. در پاسخ این سوال که سبب هرج و مرج و تحولات روزافزون جهان و اغتشاش و مشکلات موجود چیست می‌توان گفت: سقوط نظم حاکم بر جهان، تغییرات بنیادی در جهت یک نظم جدید با کیفیتی از پیچیدگی بیشتر  و تشکیلاتی سازمان یافته تر، هم چنین فرو ریختگی جامعه کنونی جهان و شکل گیری آن به صورت اتحادی جهانی به طوری که همهء ملل جهان را در چهارچوب یک "نظم جدید جهانی"3 در بر گیرد. لازمهء این همه تحول هرج و مرج امروز را در جهان به وجود آورده است. بسیاری از مردم احساس می‌کنند که موجودیتشان مورد تهدید قرار گرفته است و جمعی دیگر در این وقایع، ظهور پیشگوئی های کتب مقدسه را می بینند.

در این فرآیند تغییر، بی شک هیچ تحولی باندازه تغییراتی که در دیدگا‌ه‌ها و نظریات اخلاقی در طی چند دهه اخیر بوقوع پیوسته آنچنان اثرعمیق و بنیادی برجامعه نگذاشته است.  دیگر هیچگونه پاسخ واضح و قابل اعتمادی برای پرسش هائی از این قبیل نمی‌توان یافت: انسان چیست؟ حیات انسانی چه هدفی دارد؟  انسان بر اساس چه موازینی باید زندگی کند؟  خیر و شر کدام است؟ چه رفتاری جایز و کدام عمل ممنوع است؟  در واقع هیچ‌گونه رهنمود اخلاقی و یا موازینی که بتوان بر آن متکی بود وجود ندارد. در طی چند دهه، با سرعتی اعجاب انگیز طرز فکر مردم تغییر کرده است.  با توجه به نتایج دراز مدت این تحول، میتوان آن را یک انقلاب فرهنگی توصیف نمود. باورها و ارزش‌هائی که توسط ادیان تاسیس شده و نسل به نسل منتقل شده بود و تقریباً  برای دو هزار سال ارزش مطلق داشت و حتی فلاسفه عقلی مکتب روشنگرائی قرن هیجدهم بعنوان ارزش های عقلانی آنها را تصدیق کرده بودند، در طی چند دهه بکلی به طاق نسیان افکنده شد. این باورهای اخلاقی پس از آنکه پایگاه معنوی خود را از دست داد، زیر سئوال برده شد و مورد انتقاد قرار گرفت و بزودی در حمام اسید عقل گرائی یک بعدی، یعنی آن طرز تفکری که به هیچ چیز بجز آنچه که مبتنی بر دلائل تجربی باشد وقعی نمی‌گذارد، حل گردید.  این فرآیند تجزیه و فرو ریزی نظام ارزشها و پی آمدهای آن را، نویسنده در کتاب"قلمرو فنا ناپذیر: آئین بهائی و آینده بشریت" 4توصیف  نموده است. نتیجه نهائی آن یک نوع خلاء معنوی است که بنحو فزاینده ای آشکار می‌گردد و نیز فقدان جهت‌یابی اخلاقی است که جامعه را از درون مورد تهدید قرار می‌دهد.

حاد‌ترین مشکلات جامعه بشری از قبیل: بحران محیط زیست، انفجار جمعیت، بی‌عدالتی اجتماعی نظام کنونی اقتصادی جهان (و پی آمدهای آن که درگیری شمال و جنوب است)، ظلم و ستم و استبداد، جنگهای داخلی، و بالاتر از همه شیوع خشونت غیر منطقی در هر گوشه‌ای از جهان، همه و همه مشکلاتی است که بقا و هستی بشریت را به خطر انداخته است و آن‌ها نمی‌توان جز بر اساس یک دیدگاه جهانی حل نمود.  ولی در عین حال که ملت ها در صدد ایجاد یک نظام جهانی‌اند که بتواند بنحو یک‌پارچه عمل نماید، زیرا جامعهء کنونی به سرعت در حال از هم پاشیدگی و از دست دادن ساختار خود می باشد.  علائق و بستگی هائی که موجب انسجام جامعه بود بطور دائم در حال سست شدن است . همزیستی با دیگران بنحو فزاینده ای مشکل تر می‌گردد و میزان درگیری‌ها بیش از همیشه در حال افزایش است.

شاید آنچه آشکارتر از هر چیز می‌تواند اضمحلال اخلاق سنتی و بیماری جامعه ما را نشان دهد بُعد جدیدی از شرارت است که با آن روبرو هستیم، یعنی بیرحمی و شقاوت بشری بر اثر افزایش خشونت. گوردون راترای تیلور Gordon Rattray Taylor در دهه 1970 در کتاب خود تحت عنوان "چگونه میتوان از آینده اجتناب نمود"  How to    Avoid Future ، این فرآیند را چنین توصیف می نماید: "همانگونه که بالا بودن درجهء حرارت بدن نشانه آنست که بدن سالم نیست،  بهمین نحو وجود خشونت در جامعه نشانه بیماری جامعه است."5 این پدیده که جامعه بشری با آن روبروست، یعنی توسل به خشونت برای حل و فصل اختلافات به سرعت در حال افزایش و گسترش میباشد.  البته خشونت خود به قدمت جامعه بشری است، ولی تاثیر آن در یک جامعه با تکنولوژی پیشرفته و بازتاب آن در رسانه‌های جمعی و حضورش در زندگی روزمره پدیده‌ای کاملاً جدید است.  فردریک هاکر Fredridrich Hacker  در کتاب معروفش در باره خشونت، کیفیت و وسعت این خشونت را تا جائی که قسمتی از زندگی  روزمره ما شده است چنین توصیف می‌نماید:

"وحشتناکترین بُعد شقاوت و خشونت امروزی این نیست که خشونت فردی و جمعی به نحو مکرّر اتفاق می‌افتد . . . بلکه اینست که این خشونت و شقاوت بیش از پیش معمولی و عادی می‌شود.  خشونت یک رویداد عادی و طبیعی روزمره یا یک مسئله پیش پا افتاده شده است .  . . ما آنچنان بی احساس شده‌ایم که گویی تنها افزایش قابل ملاحظه‌ای در ابعاد خشونت و یا اعمالی فوق‌العاده شقاوت آمیز و درد آور لازم است تا ما را از این بی تفاوتی یکنواخت که مسلماً از حس درماندگی ما ناشی می گردد بیرون آورد." 6

هر جامعه‌ای به نحوی روزافزون هم‌بستگی و پیوند خود را از دست خواهد داد و به سوی سقوط و نابودی پیش خواهد رفت اگر در آن جامعه هیچ ارزش نهائی و هیچگونه تعهد مطلق وجود نداشته باشد.  اگر اعضای آن جامعه فاقد حس مسئولیت اجتماعی باشند (یعنی آن ارزش‌ها و مسئولیت‌هایی که در روم باستان سیویتاسcivitas نامیده می‌شد و موجب شکوفائی تمدن روم گردید) آن جامعه رو به فنا خواهد رفت. به عبارت دیگر آنطور که دانیل بل Daniel Bell نگاشته جامعه‌ای که  "آن تمایل و آمادگی فوری برای اطاعت از قانون و احترام به حقوق دیگران و مقدّم شمردن منافع عمومی بر منافع شخصی."7 را نداشته باشد، جامعه ای که اعضای آن از فداکاری و گذشت عاری باشند، جامعه‌ای که در آن هرکس در پی اثبات حق خود و بدنبال منافع خویش باشد، جامعه‌ای که در آن بالاترین هدف زندگی، بنا بگفته بودلرBaudelaire، رویای زیستن در" تجمل، خوشی و لذّت" 8 باشد و جامعه ای که بر پایه خودپرستی و خودخواهی بنا شده باشد، چنین جامعه ای محکوم به نیستی است.

بحران فرهنگی غرب که توسط فلاسفه ای مانند کرکگارد Kirkegaard، نیچه Nietzsche، و اسپینگلر    Spengler  مطرح و مورد تجزیه و تحلیل گرفته اکنون تبدیل به بحران جهانی تمدن بشری شده که بقای نوع بشر را به مخاطره افکنده است.  حال باید پرسیدکه  علت این فرآیند چیست و ما را به چه سوئی رهنمون میباشد؟

 

در زمانی قبل از تاریخ مدوّن، بشر از مرز غرائز خود فرار کرد. او دیگر اسیر طبیعت نبود، بلکه آزادی پیدا کرده بود و می بایستی آگاهانه تمایلات خود را کنترل نماید. این یک تلاش منحصراً بشری است، چه که حیوانات عمل نمی کنند، بلکه عکس العمل نشان می دهند.

عظمت و وقار انسان در آزادی اوست. امّا این آزادی دقیقاً همان چیزی است که او را در خطر قرار می دهد.  با بدست آوردن آزادی، بشر امنیتی را که غریزه حیوانی برای او فراهم می آورد از دست داد. از آن زمان به بعد، بشر مجبور شد که تابع ارزش ها باشد.  همه جوامع بشری دارای نظامی از ارزش های عموماً پذیرفته شده ای هستند که برای فرد و جامعه، هدف، وسیله و جهت تعیین می نماید.  تاریخ نشان می دهد که نظام های ارزشی بزرگ جهان ریشه در ادیان بزرگ تاریخی و تمدن های برخاسته از آنها دارند. تمدّن غرب اکثراً  یک تمدّن اصیل مسیحی است، گر چه تمدن یهود، فرهنگ باستان و بعداً تمدّن اسلامی نیز بر آن تأثیر مهمی گذاشته است. ارزش ها و موازینی که مردم پیروی میکردند جزء لاینفکی از ایمان آنها را تشکیل می داد و نیز بزرگترین انگیزه آنان جهت گرایش بسوی رفتار اخلاقی بود.                 

امّا برای مدت 300 سال است که پایگاه این ارزش ها یعنی مسیحیت در حال عقب نشینی می باشد. این دین دیگر بعنوان مرکز توّجه و میزان و ملاک زندگی بشمار نمی رود، بلکه به حاشیه گرائیده است.  بی اعتقادی به خدا یک جنبش سیاسی شده است. برای مدت هفتاد سال در کشورهای سوسیالیست، نوعی تبلیغات ضد خدائی مبارزه گر جزو اصول سیاست مملکت بود. در این کشورها دین به صورت یک جنبش زیرزمینی باقی ماند و در نتیجه چندین نسل بدون هیچگونه آموزش مذهبی رشد نمودند. ولی در دموکراسی های لیبرال نیز سنن دینی رو به خاموشی می رود.  علائم زوال مسیحیت را در خروج آشکار پیروان از زیر سایه کلیسا می توان ملاحظه نمود.  در آلمان هر سال حدود چند صد هزار کاتولیک و پروتستان از عضویت کلیسا استعفاء می دهند. امروزه اغلب پدر و مادرها دیگر  یک نوع آگاهی دینی به فرزندان خود منتقل نمی کنند و دین دیگر در خانواده ها مورد بحث نیست. رهبران کلیسا بوضوح پذیرفته اند که اروپا دیگر یک قاره مسیحی نیست.10

بازتاب این بحران را بخصوص در روی بر تافتن جوانان از مسیحیّت سارمان یافته میتوان ملاحظه نمود که به ماده گرائی و خود بینی روی آورده اند. تحقیقی که زیر نظر کلیسای پروتستان توسط "هی نر بارز" Heiner Barz، استاد دانشگاه هیلدلبرگ بعمل آمده نشان می دهد که نسل جوان هرگونه اصولی را  رد می کنند و به همه سنت هائی که از پدر و مادرشان دریافت می دارند و هر نهاد سنتی سوء ظن دارند.  آنها دین را در وهله اول یک نوع "ابزار قدرت" یا نهادی شبیه حزب، حکومت یا اداره مالیات  میدانند.  بر طبق نظر "بارز" Barz، تصویر مسیح و نمادهای مسیحیت هیچگونه ارتباطی در ذهن آنها ایجاد نمی کند، اغلب هیچگونه شناختی از تعالیم مسیحیت ندارند و اصولاً نسبت به مفهوم گناه بی اطلاعند یا آن را بعنوان یک مفهوم منسوخه رد می کنند.11 

بحران مسیحیت و همراه آن بحران اخلاقی برای مدت زمانی طولانی وجود داشته است، حداقل از زمان روشنگرائی اروپا یعنی آن انقلاب فکری کپرنیکی که در قرن هفدهم آغاز گردید و غرب را شکل داد.  این طرز فکر جدید بر اساس اعتقاد به قدرت عقل و تعهد در قبال اطمینان مطلق به دانش عقلانی بود:" ایمان به مفاهیم و مراجع کهن که برای زمانی طولانی معتبر و خالی از شک و شبهه بود جای خود را به روحیه انتقادگر  داد. منطق عقلانی بر افکارغلبه یافت و بعنوان تنها مرجع منحصر به فرد شناخته شد."12 روحیه تجدّد که روش شک را ارائه می داد تغییری بنیادی در جهان ایجاد نمود. برای انسان در چهارچوب استقلال و بلوغ تازه یافته اش، غایت آمال آن بود که از بند تعصب و عقاید متحجّر رها گردد و در عین حال در قبال انضباظ در روش و واقع بینی مطلق، خود را متعهد بداند. این طرز تفکّر جدید شالوده تمدن علمی- صنعتی ما را بنیان  نهاد  و در زمینه قانون گذاری، پیروزی عظیم بر توحّش را، بشریّت مدیون این طرز تفکّر است، یعنی پیشرفت اصول مساوات در مقابل قانون و نظریه تفکیک قوا، پیشرفت موفقیت آمیز دموکراسی، الغای شکنجه و انسانی کردن قانون مجازات و بطور کلی وجود حکومت جدید قانونی، حکومتی  که قدرت حاکمیّت را محدود به قانون می سازد و شهر وندان را از خودکامگی حکومتی حفظ می کند.

 

امّا روحیه تجدّد گرائی مسبّب بحران بزرگ ایمان و بدنبال آن بحران اخلاقی می باشد.  شک و شبهه بر ظهور مسیحیت سایه افکنده و دین امری غیر لازم و حتی مضّر تشخیص داده شده است، یا به قول برتولت برشتBertolt Brecht در درام "گالیلو گالیلی" Galileo Galilei: "ایمان برای هزاران سال غالب بود، ولی اکنون شک جای آن را گرفته . . . حقایقی که سالها معتبر بود مورد شک و شبهه واقع می شود و آنچه که همیشه مسلّم پنداشته می شد حال زیر سئوال برده می شود."13 یکی از عقاید جزمی اصلی فلسفه روشنگرائی اینست که دین محکوم به انقراض است. فرمول "نتیچه" Nietzsche که "خدا مرده است" بصورت شعار قرن در آمده است. جامعه سکولار یا جامعه ای که دین در آن ممنوع اعلام شده است و وجود انسان بالغ خودمختار یعنی فرد آزاد شده از سنت های گذشته و مطلقاً متکی به خود به صورت  هدف و آرمانی برای مردم در آمده است.     

ایمان به عقل وخرد و پیشرفت انسان، ایمان به تکامل تاریخ و علم و تکنولوژی جای ایمان به خدا را گرفته است.  مدینه فاضله یا بهشت بشر ساخته جایگزین وعده های دینی شده است. تعهد بشری براینکه می تواند با تجزیه و تحلیل های عقلانی و عملیات سیاسی جهانی بهتر یعنی "ملکوت موعود" را ایجاد نماید بر رستگاری دیرین برتری گرفته است.14  باین ترتیب جهان عقلانی و صنعتی شده و در نتیجه سودمندگرا گردیده است. آنچه باقی می ماند خلأ وسیعی است که انسان را از اصل ماوراء الطبیعه روحانی خود جدا نموده او را از نظر معنوی تهی دست و صرفاً مشغول به امور دنیوی یعنی کشف، اختراع، پیشرفت، موفقیت، تولید و مصرف رها می سازد.

اکنون در پایان هزاره دوم مسیحیت، ایمان خوشبینانه به قدرت عقل و روشنگرائی و به علم و پیشرفت سست گردیده است. "جورگن هابرماس" Jurgen Habermas سرگشتگی روشنفکران و سیاستمداران را نشانه ای از فقدان اطمینان به تمدّن غرب تشخیص داده است.15معایب یک روشنگرائی نامتعادل بنحو روزافزونی آشکار می گردد. ایمان محو شدۀ مسیحیّت خلأئی ایجاد نموده که همانگونه که "نیتچه" بوضوح پیش بینی کرده بود، آنچه را که بر اساس این ایمان ساخته شده بود، مثلاً تمامی اخلاق اروپائی را ربوده و در کام خود فرو برده است.16 "نیتچه" Nietzsche این پدیده بی ارزش شمردن ارزش های والا و فقدان معنا را نیهیلیسم Nihilism (پوچ گرائی) نامیده است، یعنی جائی که" هدف وجود ندارد و چرا ها بی جواب می ماند."17 فلسفه پوچ گرائی مبتنی بر این طرز تفکّر است که "هیچ ارزشی وجود ندارد، هیچ موازینی قابل پیروی نیست، هیچگونه هدفی وجود ندارد، هیچ چیزی که ارزش زیستن یا مردن را داشته باشد موجود نیست و همه چیز بیهوده است."18 نویسندگان روسی مانند ایوان تورگنیف و فئودور داستایوسکی این خلأ روحانی را گستردند و توصیف نمودند و متفکرین قرن نوزدهم اروپا بوضوح پی آمدهای آن را پیش بینی کردند. پوچ گرائی قدرت شکل دهنده تمدّن ما شده است."بیزاری، تلخکامی، نفرت از تاریخ و از فریب گذشته و از واقعیت امروز اصل پوچ گرائی را تشکیل میدهد که ما را در خود غرق کرده است. پوچ گرائی روی دیگر سکه امید برای رسیدن به بهشت بشر ساخته است یعنی ما به روی دیگر این سکه رسیده ایم."19

 

فلاسفه مکتب روشنگرائی در مقابل این نظر که بی اعتقادی به خدا به معنای غیر اخلاقی شدن جامعه خواهد بود و شکست دین نهایتاً موجب ناچیز شمردن ارزش های اخلاقی می گردد بشدت مقاومت می کردند. پیر ژوزف پرودن Pierre Josephe Proudhon(1865- 1809) می نویسد که "مقدّر بشر آنست که بدون دین زندگی کند. . . قانون اخلاقی ابدی و مطلق است. . . پس چه کسی جرأت خواهد داشت که امروزه به اخلاق حمله نماید."20 ارزش های اخلاقی امری طبیعی، ثابت شده و برای همه زمان ها معتبر شناخته می شد. حقایق ابدی با دلیل و منطق به اثبات می رسید. با این حال آنچه که ثابت شده و مطلقاً معتبر شناخته شده بود کم کم بنحوی انتقاد آمیز زیر سئوال برده شد و نهایتاً  منتفی گردید. مطلق بودن تعهدّات اخلاقی به طاق نسیان سپرده شد و چندگانگی مفاهیم اخلاقی غیرالزامی و نسبیّت گرائی و درون گرائی جایگزین آن گردید.  ولی یک فلسفه اخلاقی تعدد گرا و غیر الزامی به قول "لیشتن برگ" Lichtenberg در واقع "چاقوی بدون دسته و تیغه می باشد."21

مفاهیم این فرآیند واضح است: اگر دلائل عقلانی تنها میزان ارزیابی یک معیار اخلاقی باشد، بنابراین معیاری که عمل اخلاقی را توصیه می کند تنها وقتی میتواند معتبر شناخته  شود که ثابت گردد نتیجه آن برای همه به نحو مساوی مفید است.  همچنین معیار دیگری که مستلزم منع نمودن از عملی است نیز هنگامی شناخته می شود که زیان اجتماعی آن بر همه روشن گردد.این بدان معناست که هر ارزش اخلاقی نیاز مند توجیه عقلانی است. با این حال اگر شما نهایتاً معیاری ارائه دهید که خود ایمان دارید که بر اساس دلائل عقلانی است، هرگز نمی توانید فرد دیگری را که نظری متفاوت دارد متقاعد سازید.  بهمین دلیل است که وقتی بهائیان مفاهیم اخلاقی خود را ارائه می دهند با مباحثات بی پایان رو برو می شوند. مثلاً با آنکه منع شرب مسکرات و دخان بر اساس دلائل فراوان پزشکی و اجتماعی، موجهّ است با این حال بسیاری از مردم با حالتی انتقاد آمیز در مقابل آن مقاومت نشان میدهند و یا اگر به یکی از فضائل اخلاقی مانند عفت و عصمت، یعنی کلمه ای که می توان گفت امروزه تقریباً از استعمال خارج شده است، اشاره گردد، مردم با تمسخّر و استهزاء و گاهی تعجب آن را تلقی می کنند.               

این طرز تفکّر انتقاد آمیز که چیزی جز ارزش های عقلانی را نمی شناسد خود به خود هر گونه اعتقاد به وظائف بدون قید و شرط و وجود موازین الزام آور عمومی را رد می کند.  باین ترتیب هر انسان خود قاضی بزرگ موازین زندگی خود می گردد. اینست مفهوم آرمان جدید "خود مختاری"  و "بلوغ"، حال آنکه شناختن مرجعی قاطع و پیروی از دستورات آن بنحو تحقیر آمیزی بعنوان "عدم بلوغ" رد می گردد:

"این فریب تقویت می گردد که هر کس با تلاش فکری خود و با اراده ای آزاد قادر خواهد بود تشخیص دهد که در هر مورد،  چه اموری را باید انجام دهد و از چه کارهائی باید اجتناب نماید و بنابراین فرد با تمایلات عقلانی، تجارب اتفاقی و دانش و درک محدود خود این حق را خواهد داشت که خود را ملاک همه چیز بداند.22

پی آمدهای این طرز فکر اینست که:اعتقاد به وظائف مطلق جای خود را به وفق دادن حساب شده خود با نیازهای روزمره می دهد.  عشق به آرمان هائی که غلبه بر مشتهیات نفسانی را ایجاب می نماید نمیتواند در جامعه ای که به نحو فزاینده ای در باره همه چیز شکاک است شکوفا گردد.  با خاموش شدن این عشق، انگیزه گرایش به مسائل اخلاقی و نیروئی که انسان را بدور از خود خواهی و نفع پرستی، به اعمال شایسته ترغیب می نماید محو میگردد. . . در یک چنین جوّی، خود پسندی رشد می کند و بد بینی و ویرانگری گسترش می یابد. شخص نسبت به رفاه دیگران بی تفاوت می گردد و فقط در حدّ امکان به فکر منافع خود می باشد.23

جدا شدن اخلاق از دین که در آغاز دوران جدید بظهور رسید منتهی به رهائی انسان از قیود اخلاقی گردید. نظام های اخلاقی هنگامی که از قلمرو ظهور الهی خارج شوند به نابودی می گرایند. بدون خدا، اخلاقیات هیچگونه اساس، تکیه گاه و یا پایگاهی ندارد. داستایوسکی Dostoevsky در اثر معروف خود، "برادران کارامازوف" به این پی آمد از زبان ایوان کارامازوف باین نحو اشاره می کند:"اگر خدا وجود نداشته باشد بنابراین همه چیز مجاز است. اگر خدائی نباشد،  هیچ چیز اهمیت ندارد."24 

                                                  

اما نیاز به اخلاق به نحو روز افزونی احساس می گردد. پس از چندین دهه سکوت محض در باره این موضوع،  اکنون فلاسفه بار دیگر به مسئله اخلاق توجه نموده اند که شاهد آن افزایش تعداد کتب و نشریات در این زمینه است. ولی تمامی تلاش های فلسفه اخلاقی غیر دینی برای یافتن یک نظام اخلاقی عقلانی که هم عملی و هم برای عموم الزام آور باشد با شکست مواجه گردیده است.علت این شکست که "آلاسدر مک اینتایر" Alasdair MacIntyre، فیلسوف انگلیسی، در آن، دقیقاً بحران تمدن غرب را می بیند25 اینست که قوانین اخلاقی را نمیتوان قاطعانه از مفهوم مجرّد انسان و مقام انسان استنتاج نمود. عقل قادر نیست دستوراتی اخلاقی که قاطع و قابل پذیرش عموم باشد صادر کند.  مسئله مقام انسا ن را نمی توان بدون اشاره به مفهوم روشنی از ماهیت انسان توضیح داد.  امّا ماهیت انسان مسئله ایست فوق دانش عقلانی، تجربی و علمی.  مفاهیم ارائه شده  توسط علوم انسانی روی طبیعت بیولوژیکی انسان تکیه دارد.  این مفاهیم مقام انسان را تا حدّ عناصر بیولوژیکی، شیمیائی و کالبدشناسی تنزّل می دهد و منکر اراده و مقام انسان می گردد. "برهاس فردریک اسکینر" B F Skinner در اثر معروف خود تحت عنوان "ماورای آزادی و مقام"Beyond Freedom and Dignity ،26 این انکار احساس گناه، مسئولیت و وجود ارزش های واقعی را نشان می دهد.  بعلاوه تعهدات اخلاقی که تنها مبتنی بر عقل باشد نمیتواند مورد حمایت یک مرجع درونی واقع گردد و فرد را ملزم به اجرای موازینی که خود ایجاد نموده است نماید.  "چرا انسان باید از موانع و حدودی که خود یا همنوعانش ایجاد نموده اند واهمه داشته باشد.."27 

با گذشت هر روز بنحو فزاینده ای روشن میگردد که بقای بشریت به تکنولوژی و یا فلسفه عملی  بستگی ندارد، بلکه مسئله ایست که اهداف و ارزش های اخلاقی الزام آور جدیدی برای فرد و همچنین اقداماتی سیاسی بر اساس یک سلسله ارزش های عموماً پذیرفته شده که با شرایط جامعه جهانی متناسب باشد را ایجاب می نماید.  شعار برتولت برشت Bertolt Brescht که می گوید:"اول خوراک بعد اخلاق"28 با تجارب و شواهد تاریخی، رد گردید. جمهوری های اتحاد شوروی سابق به نحو اسفباری نشان دادند که بدون اخلاق، خوراک هم وجود نخواهد داشت.  چنانچه کمک های اهدائی غرب برای تأمین مایحتاج اولیه افراد سالخورده و کودکان در شهرهای روسیه با شکست مواجه شد و به افراد محتاج نرسید، زیرا مأمورین فاسد و منحرف کالاهای اهدائی را سرقت نموده در بازار سیاه به فروش رساندند.

چه باید کرد؟ چگونه می توان اخلاق و معنویت رو به زوال را مجددا در جامعه زنده کرد؟  چگونه می توان مردم را ترغیب نمود تا مطیع موازینی گردند که مستلزم گذشت و فداکاری است؟  چگونه میتوان باعث شد که آنها اعمال شایسته انجام دهند و از اعمال ناشایست ننگ داشته باشند؟  چه  عاملی میتواند انسانها را از دروغ، حیله، خیانت و نادرستی باز دارد؟ چه چیز می تواند باعث شود که مردم  بر طمع، حسد و احساس تنفر خود غلبه نمایند، غرائز اولیه خود را مهار کنند، در مقابل وسوسه گناه و خطا ایستادگی نمایند، برای دیگران فداکاری کنند و" انسانی شایسته" در جهانی باشند که "فرآورده ها محدود و متکی به انسان است."29 

اخلاق مبتنی برموازین همواره بر اساس نظام دینی و ارزش ها و آرمان هائی برتر از عالم  مادی بوده است. دین ارزش های اخلاقی را در چهارچوب موازین رفتاری ارائه می دهد و آنها را از طریق تعلیم و تربیت، به اطفال و جوانان می آموزد و در وجدان جامعه زنده نگهمیدارد.  این مسئله که آیا انسان دارای حس درونی و ذاتی عدالت و اخلاق می باشد از حضرت عبدالبهاء سئوال شده است. آن حضرت جواب منفی داده اند و بر نیاز و اتکای انسان به ظهورات الهیه تأکید فرموده اند،  در رساله مدنیه می فرمایند:

"اولاً آنکه در تواریخ عمومیه دقّت نمائیم واضح و مبرهن شود که ناموس طبیعی از فیوضات تعالیم تعالیم انبیای الهی است و همچنین ملاحظه می نمائیم که از اطفال در صغر سن آثار تعدّی و تجاوز ظاهر و اگر از تربیت مربّی محروم ماند آناً فآناً شیّم غیر مرضیه اش تزاید یابد پس معلوم شد که ظهور ناموس طبیعی نیز از نتایج تعلیم است و ثانیاً آنکه بر فرض تصور اینکه خرد طبیعی و ناموس فطری مانع شرّ و مدّل بر خیر است این معلوم و واضح است که همچو نفوس چون اکسیر اعظم است. . . خلاصه فوائد کلیه از فیوضات ادیان الهیه حاصل زیرا متدینین حقیقی را بر صدق طویت و حسن نیّت و عفت و عصمت کبری و رأفت و رحمت عظمی و وفای بعهد و میثاق و حریّت حقوق و انفاق و عدالت در جمیع شئون و مروّت و سخاوت و شجاعت و سعی و اقدام در نفع جمهور بندگان الهی باری به جمیع شیم مرضیه انسانیه که شمع روشن جهان مدنیّت است دلالت می نماید."30بازسازی اخلاقی جامعه بشری تنها از یک دین زنده ساخته است. ارزش های اخلاقی فقط وقتی میتواند مطلقاً معتبر باشد که نیازمند توجیه عقلانی نباشد و با عقل و منطق در تضاد قرار نگیرد و در عین حال مصون از انتقاد باشد. یعنی در واقع این ارزش ها باید متکی بر خداوند بعنوان قانونگذار باشد.  هیچ نظریه دیگری بجز یک چنین فلسفه اخلاقی قادر نخواهد بود که بر چند گانگی و نسبیّت گرائی همه مفاهیم اخلاقی کنونی غلبه نماید و باعث جلب وفاداری و اطاعت مردم گردد.

 

جامعه بشری در سطح جهانی نیازمند اصول اخلاقی جهانی می باشد."هانز کونک" Hans Kung، یکی از الهیون معروف مذهب کاتولیک معتقد است که تنها امید بقای جهان در اینست که بتواند ایمان به موازینی عمومی و همگانی برای ارزش ها، آرمان ها و اهداف اخلاقی را در جامعه القاء نمایند. او در کتاب خود تحت عنوان "مسئولیت جهانی" Global Reponsibility، این عقیده را ابراز می دارد که اخلاقیات جهان تنها می تواند متکی بر ارزش های مشترک ادیان بزرگ جهان باشد، چه که فقط دین می تواند موازینی مطلق، قاطع و مبتنی بر حقیقت ارائه دهد که در عین حال عملی نیز باشد.31 در مراسم صدمین سال پارلمان جهانی ادیان که در سال 1993 در شیکاگو برگزار گردید، توافق نامه ای تحت عنوان"اعلامیه بسوی یک اخلاق جهانی" Declaration Towards a Global Ethics به تصویب رسید. هفت هزار نفر از نمایندگان ادیان آن را امضاء کردند و بیانیه ای را به جهان ارائه نمودند  که حاوی حداقل اصول اخلاقی بود که همه ادیان جهان در آن توافق داشتند.32  

در واقع باید گفت که طرحی برای اخلاقی جهانی حدود 130 سال پیش، هنگامی که حضرت بهاءالله کتاب اقدس یعنی منشور قوانین الهی برای این عصر را نازل فرمودند ارائه گردید. آئین بهائی یک نظام اخلاقی تازه و ارزش های جدیدی که مبتنی بر ظهور الهی است برای یک جامعه جهانی ارائه می دهد.  این آئین قادر است انگیزه روحانی تازه ای در جهت تعهد نسبت به  اصول اخلاقی جدیدی در بشریت ایجاد نماید.  همانند گذشته، این نظام اخلاقی جدید نیز بر اساس کلام الهی ایجاد گردیده است، حضرت بهاءالله می فرمایند:" اگر چه تبدیل آن صعب و مشکل بنظر می آید و لکن تبدیل قوّه ناسوتی به قوّه ملکوتی ممکن  نزد این عبد آنچه این قوّه را تبدیل نماید اعظم از اکسیر است این مقام و این قدرت مخصوص است به کلمه الله. ."33 همچنین حضرت بهاءالله به قدرت خلاقیت کلام الهی در احیای  معنوی بشریت باین نحو اشاره می فرمایند:" و یبعث باراه خلقاً ما اطّلع علیهم احداً الا نفسه المهیمن القیّوم."34 (مضمون بیان مبارک: و بزودی خداوند به اراده خود  خلقی را مبعوث می کند که کسی جز خود او از کیفیت خلقت و طبیعت آنان آگاه نیست.)                  

                            

یادداشت ها

 

+ نوشته شده توسط حب در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 23:56 |

 

آئين بهائی با آموزه ها و جهان بينی خود در جهت تفّکر عقلانی و رشد و شکوفائی علوم گام نهاده است؟

 

در اين نوشتار ما به ارتباط عقل[i][i][1] و آئين بهائی از دو ديدگاه ناظريم. در وحله ی اوّل روش عقلانی و نحوه ی برخورد عملکرد عقلانی را با دين نشان می دهيم يعنی خاطرنشان می سازيم که با چه روش و ابزار عقلانی ديانت را می توان بررسی و ارزيابی کرد. در قدم دوّم بايد به تحليل اين ادّعا بپردازيم که آيا آئين بهائی خود به توسعه و تقويت فکر و فرهنگ عقلانی و انتشار علوم کمک می کند. محتوای اين نوشتار توضيح و تبيينی حول اين دو ديدگاه است.

 

در ابتدا بايد عقلگرائی و روش عقلانی را تعريف کنيم تا بدانيم منظور ما از ديدگاه عقلانی چيست. در اينجا به سه نوع روش عقلانی اشاره می کنيم:

 

نخست: عقلگرائی مطلق (يا غيرانتقادی، حدّاکثری، کلاسيک):  در فلسفه وقتی از عقلگرائی (Rationalism) صحبت می شود گاهی منظور نوعی تفکر است که در آن عقل را آن قدر بالا می برند که ديگر ملاحظات عينی و تجربی ناديده گرفته می شود و يا بکلّی بی ارزش می گردد. آنچه را که تنها عقل ما از اين جهان می گويد حقيقت است و ديگر محتاج به تجربه ی حسّی نيستيم. اين نوع  عقلگرائی که  بهتر است به آن    Intelectualismگفت (نظامهای فلسفی دکارت، اسپينوزا و لايبنيتس از اين دسته اند) در مقابل فلسفه ی تجربه ی حسی ( Empirism)، که بر آن است که تمام معرفت و دانش انسان بر پايه ی تجربه است،(معروفترين فيلسوف اين دسته جان لاک است) قرار دارد.

نوع برشمرده ی فوق، تعبير تقريباً افراطی از روش عقلانی است. وگرنه عقلگرايان نيز تا اندازه ی زيادی به تجربه، ارج می نهند. آن چه که اين نوع قرائت از عقلگرائی را ممتاز می کند آن است که اوّلاً شخص معتقد به آن حاضر نيست هيچ ايده، فرضيه و يا نظريه ای را بپذيرد، که يا با براهين و يا از طريق تجربه قابل اثبات نباشد. و ثانياً معتقدين به عقلگرائی حدّاکثری (يا به قول هانس آلبرت: عقلگرائی کلاسيک) باور دارند، که به مدد روشِ قياسی عقلانی و يا تجربه ی حسی قادراند حقيقتی را که خارج از ذهن ما در اين جهان به نحو عينی وجود دارد کشف نمايند و بدان معرفت يقينی حاصل نمايند. هر دو جنبه ی عقلگرائی کلاسيک مورد انتقاد شديد قرار گرفته اند. اوّلاً اگر قرار باشد، که حتماً فرضيه ای قابل قبول باشد، که يا عقلاً و يا تجربتاً اثبات شده باشد، پس خود عقلگرائی، که آن را بايد فرضيه ای دانست، قابل قبول نيست. زيرا اين فرضيه قابل اثبات نيست و صرفاً ايده ای است، که کسی يا آن را قبول می کند يا نمی کند. به عبارت ديگر فرضيه ی عقلگرائی خودْويرانگر است. ثانياً معرفت يقينی به حقيقت مطلق داشتن معضل بزرگی است. عقلگرائی کلاسيک مدّعی است، که قادر است حقيقت را کشف کند و به آن معرفت يقينی حاصل نمايد. اين مدّعا با مخالفت شديد طرفداران عقلگرائی انتقادی (که در پايين مشروح تر خواهد آمد) از جمله کارل پاپر(Karl Popper) و هانس آلبرت (Hans Albert) قرار گرفته است. به نظر آلبرت اثبات نهائیِ هيچ حقيقتی و اصولاً معرفتِ يقينی به هيچ چيز امکان ندارد. تلاش برای اثبات نهائی از سه جهت با شکست مواجه می شود:

دليلی، که برای اثبات چيزی می آوريم، خود فرضی است، که نياز به اثبات دارد. پس اوّل بايد اثبات کرد، که آن دليل خود ثابت شده و مسلّم می  باشد. و امّا آن دليلی را که برای دليل اوّل می آوريم، بايد به نوبه ی خود، اثبات شود و به اين ترتيب تا بی نهايت بايد دليلی برای اثبات دليل پيشين آورد. اين روند در منطق به تسلسل (regressus ad infinitum ) معروف است و به باور تمام فلاسفه باطل است


 

+ نوشته شده توسط حب در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 1:26 |

حضرت بهاالله مي فر مايند :

 (ای پسر هوی )

 براستی بشنو چشم فانی جمال باقی نشناسد و دل مرده جز به گُل پژمرده مشغول نشود زيرا که هر قرينی قرين خود را جويد و به جنس خود انس گيرد

(ای ابنآء غفلت )

به پادشاهی فانی دل مبنديد و مسرور مشويد * مثل شما مثل طير غافلی است که بر شاخه باغی در کمال اطمينان بسرايد و بغتةً صيّاد اجل او را بخاک اندازد ديگر ازنغمه و هيکل و رنگ او اثری باقی نماند * پس پند گيريد ای بندگان هوی *

(ای مغروران باموال فانيه )

بدانيد که غناسدّيست محکم ميان طالب و مطلوب و عاشق و معشوق *هرگز غنی بر مقرّ قرب وارد نشود و بمدينه رضاو تسليم در نيايد مگر قليلی * پس نيکوست حال آن غنی که غنا از ملکوت جاودانی منعش ننمايد و از دولت ابدی محرومش نگرداند * قسم باسم اعظم که نور آن غنی اهل آسمان را روشنی بخشد چنانچه شمس اهل زمين را *

 

 

 

+ نوشته شده توسط حب در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 13:27 |