خلاصه تاريخ حيات عنصري حضرت بهاءالله بنيانگذار آئين بهائى
حضرت باب بمجرّدی که دعوتش را در وطن خويش آغاز کرد دچار ظلم و ستم شديد رؤساء دولت و دين شد و متعاقباً به توقيف و تبعيدش در کوههای آذربايجان و زندانی شدنش در قلعه ماکو و چهريق منجر و به اعدامش در ميدان تبريز در ٩ جولای ١٨٥٠ منتهی گرديد . بيش از ٢٠ هزار نفر از پيروانش با قساوت وحشيانه ای به قتل رسيدند و چنان ستمکاری و شقاوتی بر ايشان وارد آمد که عواطف بعضی از نويسندگان و ديپلمات ها و سيّاحان و محقّقين مغرب زمين را برانگيخت و آنان را که بعضاً شاهد عينی بودند تحريک نمود که همه آن وقايع هولناک را در کتب و ياد داشت های روزانه خويش به ثبت رسانند و جانبازی پيروان دين جديد را ستايش نمايند .
شخصيّت ديگر حضرت بهاءاللّه است که حضرت باب ظهورش را وعده فرمود نام مبارکش ميرزا حسين علی و اصلاً مازندرانی است . آن حضرت نيز بهجوم همان قوای جهل و تعصّب مبتلا شد ، در طهران بزندان افتاد و در سال ١٨٥٢ از وطن خويش ايران به بغداد سپس به اسلامبول و ادرنه نفی بلد گرديد بالاخره در زندان عکّا محبوس شد و ٢٤ سال در آنجا زندانی و اسير و در تبعيد بود حوالی همان شهر عکّا در ١٨٩٢ از عالم رحلت فرمود . حضرت بهاءاللّه در دوره تبعيدش تعاليم و احکام ديانتش را در متن بيش از يکصد جلد کتاب تشريح و تشريع نمود و به بيان اصول آئينش پرداخت و پيامش را به ملوک و رؤسای شرق و غرب از مسيحی و مسلمان ابلاغ فرمود . به پاپ و خليفه اسلام و رؤسای جمهور قارّه آمريکا و مراجع دينی مسيحيّت و رؤسای مذاهب شيعه و سنّی اسلام و موبدان زردشتی خطاباتی مهيمن گسيل داشت و در جميع اين کتب و آثار ظهورش را اعلان و مخاطبينش را دعوت فرمود که ندايش را اجابت کنند و بترويج امرش پردازند . آنان را از عواقب غفلتشان بر حذر داشت و احياناً ظلم و کبر و غرورشان را مذمّت فرمود .
حضرت بهاءاللّه بعد از خويش فرزند ارشدش معروف به عبدالبهاء و موسوم به عبّاس را مرجع امور و مبيّن منصوص تعاليمش معيّن فرمود . حضرت عبدالبهاء از کودکی شريک تبعيدها و بليّات پدر والاگهرش بود تا آنکه در سنه ١٩٠٨ ميلادی بعد از انقلاب " ترک جوان " و انقراض عثمانيان از تبعيد آزاد شد و پس از چندی ازعکّا به شهر حيفا نقل مکان فرمود و از اين شهر سه سال به مصر و اروپا و آمريکای شمالی مسافرت فرمود و در اين سفرها تعاليم پدر آسمانيش را در نزد بسياری از نفوس بسط داد و قرب وقوع جنگ جهانی را پيش بينی فرمود و خود کمی قبل از شروع جنگ اوّل جهانی به حيفا مراجعت فرمود و در زمان آن جنگ همواره در خطر عظيم بود تا آنکه فلسطين بدست نيروی ژنرال النبی افتاد و حکومت جديد بر حرمت حضرتش برخاست و برعايت تعداد قليل پيروانش پرداخت . حضرت عبدالبهاء در سنهء ١٩٢١ ميلادی در حيفا رحلت فرمود و در جوار مقام اعلی يعنی آرامگاه حضرت باب که خود باشاره حضرت بهاءاللّه قبلاً در کوه کرمل ساخته و جسد حضرت باب را بعد از ٦٠ سال که محفوظ و پنهان بود از تبريز بارض مقصود آورده بود مدفون گرديد .
درگذشت حضرت عبدالبهاء عصر اوّل آئين بهائی را که موسوم به " عصر رسولی " است خاتمه داد و عصر ديگری را بنام " عصر تکوين " آغاز نمود . عصر تکوين شاهد ارتفاع نظم اداری بهائی است ، نظمی که حضرت باب بآن بشارت داده و حضرت بهاءاللّه قوانين و قواعدش را وضع فرموده و حضرت عبدالبهاء حدود و کيفيّتش را در الواح وصايايش تعيين نموده است و حال پيروان امر بهائی پايه و اساسش را در شوراهای ملّی و محلّی استقرار می بخشند ...حضرت بـهاءالله در سال ۱۸۱۷ در خانـوادهاى از نجـباء و اشـراف ايران تـولّـد يافت خاندانش بسيار ثروتمند و صاحب ضياع و عقار بودند و نسب صحيحشان به پادشاهان ساسانی ميرسيد. حضرت بـهاءالله از داشتن مقامى در دربار آنزمان استنکاف ورزيد و از همه ثروت و مزايائى که داشت چشم پوشيد، در عوض مشهور به سخاوت و مهربانى شد و محبوب هموطنانش گشت و چون حضرت بهاءالله حمايت خويش را از آئين حضرت باب اعلان فرمود طولى نکشيد که تمام امتيازاتش را از دست داد و در طوفانـى که پـس از اعدام حضـرت باب در ايران برخاست از همه ثروت و مال دنيـا محروم و خود نيز دچار شکنجه و آزار و گرفتـار زندان شد. سپس چند بار او را تبعيد نمودند. اوّلين تبعيدش به بغداد بود که در سال ۱۸۶۳ از همان شهر حضرت بـهاءالله خود را موعود بيان اعلان فرمود. از بغداد حضرت بـهاءالله را به استانبول و از آنجا به ادرنه و باﻻخره به عکّا تبعيد نمودند. عکّا در اراضی مقدّسه بود و حضرت بـهاءالله بعنوان يک زندانى در سال ۱۸۶۸ وارد آن شهر گرديد. از ادرنه سپس از عکّا حضرت بـهاءالله نامههاى متعدّدى خطاب به ملوک و سلاطين زمان خويش صادر فرمود. اين الواح در تاريخ اديان بىنظير و از اسناد بسيار مهمّ و پرعظمتى است که در آن حضرت بـهاءالله اعـلان فرمود که تمدّنى جهانى در شرف تکوين است و زمانش فرارسيده که اهل عالم بسراپرده وحدت و يگانگی درآيند و به شاهان و امپراطورها و روساى جمهور در قرن نوزدهم نصيحت کرد که از اختـﻻفات خويش دست بردارند و تسليحات خويش را بحدّ اقل رسانند و در عوض کوشش و امکانات خويش را صرف ايجاد صلح عمومى نمايند.
درگذشت حضرت بـهاءالله در بـهجى در شمال عکّا واقع شد و مزارش در همان جا استقرار يافت. تعاليمش کم کم از مرز خاورميانه بيرون ميرفت و در نقاط ديگر منتشر ميشد. روضه مبـارکهاش امروز قبله جامعه جهانى بـهائى است.
جهت كسب اطلاعات بيشتر به ادرسهاي ذيل مراجعه كنيد http://sepehrss.blogsky.com
http://mohabat19.mihanblog.com
http://hifa.persianblog.com
ادامه مطلب

